از فراوانی، که خشکا مار کرد
رودکی-مثنویات-بحر رمل شماره 33 از فراوانی، که خشکا مار کرد زن نهان مر مرد را بیدار کرد
رودکی-مثنویات-بحر رمل شماره 33 از فراوانی، که خشکا مار کرد زن نهان مر مرد را بیدار کرد
رودکی-مثنویات-بحر رمل شماره 32 اندر آن شهری که موش آهن خورد باز پرد در هوا، کودک برد
رودکی-مثنویات-بحر رمل شماره 31 پادشا سیمرغ دریا را ببرد خانه و بچه بدان تیتو سپرد
رودکی-مثنویات-بحر رمل شماره 30 آهو از دام اندرون آواز داد پاسخ گرزه به دانش باز داد
رودکی-مثنویات-بحر رمل شماره 29 گفت: خیز اکنون و سازه ره بسیچ رفت باید، ای پسر، ممغز تو هیچ
رودکی-مثنویات-بحر رمل شماره 28 گر خوری از خوردن افزایدت رنج ور دمی مینو فراز آوردت و گنج
رودکی-مثنویات-بحر رمل شماره 27 دست و کف و پای پیران پر کلخج ریش پیران زرد از بس دود نخج
رودکی-مثنویات-بحر رمل شماره 26 آمد این شبدیز با مرد خراج دربجنبانید با بانگ و تلاج
رودکی-مثنویات-بحر رمل شماره 25 چون درآمد آن کدیور، مرد زفت بیل هشت و داس گاله برگرفت
رودکی-مثنویات-بحر رمل شماره 24 خایگان تو چو کابیله شدست رنگ او چون رنگ پاتیله شدست
رودکی-مثنویات-بحر رمل شماره 23 باکروز و خرمی آهو به دشت می خرامد چون کسی کومست گشت
رودکی-مثنویات-بحر رمل شماره 22 پس تبیری دید نزدیک درخت هر گهی بانگی بجستی تند و سخت