زن چو این بشنیده شد خاموش بود
رودکی-مثنویات-بحر رمل شماره 45 زن چو این بشنیده شد خاموش بود کفشگر کانا و مردی لوش بود
رودکی-مثنویات-بحر رمل شماره 45 زن چو این بشنیده شد خاموش بود کفشگر کانا و مردی لوش بود
رودکی-مثنویات-بحر رمل شماره 44 گفت دینی را که: این دینار بود کین فراکن موش را پروار بود
رودکی-مثنویات-بحر رمل شماره 43 نان آن مدخل ز بس زشتم نمود از پی خوردن گوارشتم نبود
رودکی-مثنویات-بحر رمل شماره 42 گر بزان شهر با من تاختند من ندانستم چه تنبل ساختند؟
رودکی-مثنویات-بحر رمل شماره 41 روز جستن تازیانی چون نوند بیش باشد تا تو باشی سودمند
رودکی-مثنویات-بحر رمل شماره 40 روز جستن تازیانی چون نوند روز دن چون شست ساله سودمند
رودکی-مثنویات-بحر رمل شماره 39 گنبدی نهمار بر برده، بلند نه ستونش از برون، نه زیر بند
رودکی-مثنویات-بحر رمل شماره 38 مرد دینی رفت و آوردش کنند چون همی مهمان درمن خواست کند
رودکی-مثنویات-بحر رمل شماره 37 کرد روبه یوزواری یک ز غند خویشتن را زان میان بیرون فگند
رودکی-مثنویات-بحر رمل شماره 36 چون که نالنده بدو گستاخ شد تن درستی آمد و در واخ شد
رودکی-مثنویات-بحر رمل شماره 35 چونکه مالیده بدو گستاخ شد کار مالیده بدو در واخ شد
رودکی-مثنویات-بحر رمل شماره 34 آنگهی گنجور مشک آمار کرد تا مرو را زان بدان بیدار کرد