خم و خنبه پر ز انده، دل تهی
رودکی-مثنویات-بحر رمل شماره 105 خم و خنبه پر ز انده، دل تهی زعفران و نرگس و بید و بهی
رودکی-مثنویات-بحر رمل شماره 105 خم و خنبه پر ز انده، دل تهی زعفران و نرگس و بید و بهی
رودکی-مثنویات-بحر رمل شماره 104 چون یکی جبغبوت پستان بند اوی شیر دوشی زو به روزی دو سبوی
رودکی-مثنویات-بحر رمل شماره 103 شو، بدان گنج اندرون خمی بجوی زیر او سمچیست، بیرون شد بدوی
رودکی-مثنویات-بحر رمل شماره 102 دستگاه او نداند کز چه روی؟ تنبل و کنبوره در دستان اوی
رودکی-مثنویات-بحر رمل شماره 101 من سخن گویم، تو کانایی کنی هر زمانی دست بر دستی زنی
رودکی-مثنویات-بحر رمل شماره 100 زشت و نافرهخته و نابخردی آدمی رویی و در باطن بدی
رودکی-مثنویات-بحر رمل شماره 99 آبکندی دور و بس تاریک جای لغز لغزان چون درو بنهند پای
رودکی-مثنویات-بحر رمل شماره 98 پیسی و ناسور کون و گربه پای خایه غر داری تو، چون اشتر درای
رودکی-مثنویات-بحر رمل شماره 97 بینی و گنده دهان داری و نای خایگان غر، هر یکی همچون درای
رودکی-مثنویات-بحر رمل شماره 96 گفت: ای من، مرد خام کل درای پیش آن فرتوت پیر ژاژخای
رودکی-مثنویات-بحر رمل شماره 95 جای کرد از بهر بودن کازهای زان که کرده بودشان اندازهای
رودکی-مثنویات-بحر رمل شماره 94 پس بیو بارید ایشان را همه نی شبان را میش زنده، نی رمه