یخچه میبارید از ابر سیاه
رودکی قصاید و قطعات – شماره 91 یخچه میبارید از ابر سیاه چون ستاره بر زمین از آسمان چون بگردد پای او از پای دار آشکوخیده بماند همچنان
رودکی قصاید و قطعات – شماره 91 یخچه میبارید از ابر سیاه چون ستاره بر زمین از آسمان چون بگردد پای او از پای دار آشکوخیده بماند همچنان
رودکی قصاید و قطعات – شماره 90 یاد کن: زیرت اندرون تن شوی تو برو خوار خوابنیده، ستان جعد مویانت جعد کنده همی ببریده برون تو پستان پیر فرتوت گشته بودم سخت دولت او مرا بکرد جوان
رودکی قصاید و قطعات – شماره 89 شاهی، که به روز رزم از رادی زرین نهد او به تیر در پیکان تا کشته ی او ازان کفن سازد تا خسته ی او ازان کند درمان
رودکی قصاید و قطعات – شماره 88 هان ! صائم نواله ی این سفله میزبان زین بی نمک ابا منه انگشت در دهان لب تر مکن به آب، که طلقست در قدح دست از کباب دار، که زهرست توامان با کام خشک و با جگر تفته درگذر ایدون که در سراسر این سبز گلستان … ادامه
رودکی قصاید و قطعات – شماره 87 مادر می را بکرد باید قربان بچه ی او را گرفت و کرد به زندان بچه ی او را ازو گرفت ندانی تاش نکویی نخست و زو نکشی جان جز که نباشد حلال دور بکردن بچه ی کوچک ز شیر مادر و پستان تا نخورد شیر هفت … ادامه
رودکی قصاید و قطعات – شماره 86 هست بر خواجه پیخته زفتن راست چون بر درخت پیچد سن این عجبتر که: می نداند او شعر از شعر و خنب را از خن
رودکی قصاید و قطعات – شماره 85 بد ناخوریم باده، که مستانیم وز دست نیکوان می بستانیم دیوانگان بی هشمان خوانند دیوانگان نهایم، که مستانیم
رودکی قصاید و قطعات – شماره 84 بیا، دل و جان را به خداوند سپاریم اندوه درم و غم دینار نداریم جان را ز پی دین و دیانت بفروشیم وین عمر فنا را بره غزو گذاریم
رودکی قصاید و قطعات – شماره 83 چو در پاش گردد به معنی زبانم رسد مرحبا از زمین و زمانم به صورت و نوا و بصیت معانی طرب بخش روحم، فرحزای جانم خرد در بها نقد هستی فرستد گهرهای رنگین چو زاید ز کانم
رودکی قصاید و قطعات – شماره 82 چون کسی کردمت بدستک خویش گنه خویش بر تو افگندم خانه از روی تو تهی کردم دیده از خون دل بیاگندم عجب آید مرا ز کرده ی خویش کز در گریهام، همی خندم
رودکی قصاید و قطعات – شماره 81 اگر امیر جهاندار داد من ندهد چهار ساله نوید مرا که هست خرام؟ همه نیوشه ی خواجه به نیکویی و به صلح همه نیوشه ی نادان به جنگ و کار نغام
رودکی قصاید و قطعات – شماره 80 دریغ آن که گرد کرد با رنج کزو نیست بهر من جز سوتام هلا! رودکی از کس اندر متاب بکن هر چه کردنیست بامدام که فرغول برندارد آن روز که بر تخته ترا سیاه شود فام