چون کشته ببینی ام، دو لب گشته فراز
رودکی رباعی شماره 17 چون کشته ببینی ام، دو لب گشته فراز از جان تهی این قالب فرسوده به آز بر بالینم نشین و می گوی به ناز: کای من تو بکشته و پشیمان شده باز
رودکی رباعی شماره 17 چون کشته ببینی ام، دو لب گشته فراز از جان تهی این قالب فرسوده به آز بر بالینم نشین و می گوی به ناز: کای من تو بکشته و پشیمان شده باز
رودکی رباعی شماره 16 هان! تشنه جگر، مجوی زین باغ ثمر بیدستانیست این ریاض بدو در بیهوده همان، که باغبانت به قفاست چون خاک نشسته گیر و چون باد گذر
رودکی رباعی شماره 15 آمد بر من، که؟ یار، کی؟ وقت سحر ترسنده ز که؟ ز خصم، خصمش که؟ پدر دادمش دو بوسه، بر کجا؟ بر لب تر لب بد؟ نه، چه بد؟ عقیق، چون بد؟ چو شکر
رودکی رباعی شماره 14 نامت شنوم، دل ز فرح زنده شود حال من از اقبال تو فرخنده شود وز غیر تو هر جا سخن آید به میان خاطر به هزار غم پراگنده شود
رودکی رباعی شماره 13 …………………………….. …………………………….(1) بفنود تنم بر درم و آب و زمین دل بر خرد و علم به دانش بفنود واژگان دشوار : 1– مصراع ها از میان رفته است .
رودکی رباعی شماره 12 جز حادثه هرگز طلبم کس نکند یک پرسش گرم جز تبم کس نکند ورجان به لب آیدم، به جز مردم چشم یک قطره ی آب بر لبم کس نکند
رودکی رباعی شماره 11 چون روز علم زند به نامت ماند چون یک شبه شد ماه به جامت ماند تقدیر به عزم تیز گامت ماند روزی به عطا دادن عامت ماند
رودکی رباعی شماره 10 زلفش بکشی شب دراز اندازد ور بگشایی چنگل باز اندازد ور پیچ و خمش ز یک دگر بگشایند دامن دامن مشک طراز اندازد
رودکی رباعی شماره 9 بی روی تو خورشید جهانسوز مباد هم بیتو چراغ عالم افروز مباد با وصل تو کس چو من بد آموز مباد روزی که ترا نبینم آن روز مباد
رودکی رباعی شماره 8 ……………………………. ……………………………… (1) بنلاد تو شد تربیت خواجه و لیک بنلاد تو سست همچو بنیاد تو باد واژگان دشوار : 1– مصراع ها از میان رفته است .
رودکی رباعی شماره 7 چشمم ز غمت، به هر عقیقی که بسفت بر چهره هزار گل ز رازم بشکفت رازی، که دلم ز جان همی داشت نهفت اشکم به زبان حال با خلق بگفت
رودکی رباعی شماره 6 تقدیر، که بر کشتنت آزرم نداشت بر حسن و جوانیت دل نرم نداشت اندر عجبم زجان ستان کز چو تویی جان بستد و از جمال تو شرم نداشت