هر کو برود راست نشستست به شادی
رودکی ابیات پراکنده شماره 81 هر کو برود راست نشستست به شادی و آن کو نرود راست همه مرده همی دیش
رودکی ابیات پراکنده شماره 81 هر کو برود راست نشستست به شادی و آن کو نرود راست همه مرده همی دیش
رودکی ابیات پراکنده شماره 80 ای دریغا! که مورد زار مرا ناگهان باز خورد برف و غیش
رودکی ابیات پراکنده شماره 79 بانگ کردمت، ای فغ سیمین زوش خواندم ترا، که هستی زوش
رودکی ابیات پراکنده شماره 78 بسا کسا! که جوین نان همی نیابد سیر بسا کسا! که بره است و فرخشه بر خوانش
رودکی ابیات پراکنده شماره 77 همی تا قطب با حورست زیر گنبد اخضر شکر پاشش ز یک پله است و از دیگر فلاسنگش
رودکی ابیات پراکنده شماره 75 تو چگونه جهی؟ که دست اجل به سر تو همی زند سر پاش
رودکی ابیات پراکنده شماره 74 از چه توبه نکند خواجه؟ که هر کجا که بود قدحی می بخورد راست کند زود هراش
رودکی ابیات پراکنده شماره 73 بت، اگرچه لطیف دارد نقش نزد رخساره ی تو هست خراش
رودکی ابیات پراکنده شماره 72 حسودانت را داده بهرام نحس ترا بهره کرده سعادت زواش
رودکی ابیات پراکنده شماره 71 نهاد روی به حضرت، چنان که روبه پیر بتیم وا تگران آید از در تیماس
رودکی ابیات پراکنده شماره 70 چون سپرم نه میان بزم به نوروز در مه بهمن بتاز و جان عدو سوز