چرا همی نچمم؟ تا چرا کند تن من
رودکی ابیات پراکنده شماره 93 چرا همی نچمم؟ تا چرا کند تن من که نیز تا نچمم کار من نگیرد چم
رودکی ابیات پراکنده شماره 93 چرا همی نچمم؟ تا چرا کند تن من که نیز تا نچمم کار من نگیرد چم
رودکی ابیات پراکنده شماره 91 ای شاه نبی سیرت، ایمان تو محکم ای میر علی حکمت، عالم به تو در غال
رودکی ابیات پراکنده شماره 90 یار بادت توفیق، روزبهی با تو رفیق دولتت بادا حریف، دشمنت غیشه و نال
رودکی ابیات پراکنده شماره 89 چو هامون دشمنانت پست بادند چو گردون دوستان والا همه سال
رودکی ابیات پراکنده شماره 88 خشک کلب سگ و بتفوز سگ آن چنان که نجنبید او را هیچ رگ
رودکی ابیات پراکنده شماره 87 یک به یک از در درآمد آن نگار آن غراشیده ز من، رفته به جنگ
رودکی ابیات پراکنده شماره 86 بس عزیزم، بس گرامی، شاد باش اندرین خانه بسان نو بیوک
رودکی ابیات پراکنده شماره 85 کافور تو با کوس شد و مشک همه ناک آلودگیت در همه ایام نشد پاک
رودکی ابیات پراکنده شماره 84 با دو سه بوسه رها کن این دل از درد خناک تا به من احسانت باشد، احسن الله جزاک
رودکی ابیات پراکنده شماره 83 آه! ازین جور بد زمانه ی شوم همه شادی او غمان آمیغ
رودکی ابیات پراکنده شماره 82 چون جامه ی اشن به تن اندر کند کسی خواهد ز کردگار به حاجت مراد خویش