معذورم دارند، که اندوه و غیشت
رودکی ابیات پراکنده شماره 33 معذورم دارند، که اندوه و غیشت واندوه و غیش من ازان جعد و غیشت
رودکی ابیات پراکنده شماره 33 معذورم دارند، که اندوه و غیشت واندوه و غیش من ازان جعد و غیشت
رودکی ابیات پراکنده شماره 32 با دل پاک مرا جامه ی ناپاک رواست بد مر آن را که دل و دیده پلیدست و پلشت
رودکی ابیات پراکنده شماره 31 فاخته گون شد هوا ز گردش خورشید جامه ی جامه به نیک فاخته گونست
رودکی ابیات پراکنده شماره 30 بهارچین کن ازان روی بزم خانه ی خویش اگرچه خانه ی تو نوبهار برهمنست
رودکی ابیات پراکنده شماره 29 خوبان همه سپاهند، اوشان خدایگانست مر نیک بختیم را بر روی او نشانست
رودکی ابیات پراکنده شماره 26 هیچ راحت مینبینم در سرود و رود تو جز که از فریاد و زخمهات خلق را کاتوره خاست
رودکی ابیات پراکنده شماره 25 همه نیوشه ی خواجه به نیکویی و به صلحست همه نیوشه ی نادان به جنگ و فتنه و غوغاست
رودکی ابیات پراکنده شماره 24 به باز کریزی بمانم همی اگر کبک بگریزد از من رواست
رودکی ابیات پراکنده شماره 23 (1) خاک کف پای رودکی نسزی تو هم بشوی گاو و هم بخایی برغست واژگان دشوار : 1– این بیت به کسایی مروزی نیز منسوب است .