هر لاله ی آتشین، دل سوخته ای است
رهی معیری – رباعی شماره 8 سوختگان هر لاله ی آتشین، دل سوخته ای است هر شعله ی برق، جان افروخته ای است نرگس که ز بار غم سرافکنده به زیر بیننده ی چشم از جهان دوخته ای است
رهی معیری – رباعی شماره 8 سوختگان هر لاله ی آتشین، دل سوخته ای است هر شعله ی برق، جان افروخته ای است نرگس که ز بار غم سرافکنده به زیر بیننده ی چشم از جهان دوخته ای است
رهی معیری – رباعی شماره 7 خاطر آسوده چشم یاری داشتن از دشمنان بیهوده است دشمنی بوده است کار دوستان، تا بوده است تا زدم لبخندی از شادی، بلایی دررسید آسمان را کینه ای با خاطر آسوده است
رهی معیری – رباعی شماره 6 ناکامی و خشنودی آن دوست، که ناکامی ما خواسته است کام دل دشمنان روا خواسته است با این همه خوشدلیم کز راحت و رنج ما خواسته ایم، آنچه خدا خواسته است
رهی معیری – رباعی شماره 5 محنت هستی (1) گردون مرا ز محنت هستی رها نخواست مرگم رسیده بود ولیکن خدا نخواست آمد اجل که از غم دل وارهاندم اما زمانه از غم و رنجم رها نخواست واژگان دشوار : 1-این شعر در بستری بیماری در بیمارستان لندن به تاریخ 15 بهمن 1346 سروده شده … ادامه
رهی معیری – رباعی شماره 4 تمنای عشق آن را که جفاجوست نمی باید خواست سنگین دل و بدخوست نمی باید خواست ما را ز تو، غیر از تو تمنایی نیست از دوست به جز دوست نمی باید خواست
رهی معیری – رباعی شماره 3 ناله ی بی اثر ای ناله چه شد در دل او تاثیرت کامشب نبود یک سر مو تاثیرت ! با غیر گذشت و سوخت جانم از رشک ای آه دل شکسته کو تاثیرت؟
رهی معیری – رباعی شماره 2 آشیان سوز ای جلوه ی برق آشیان سوز تو را ای روشنی شمع شبافروز تو را زان روز که دیدمت، شبی خوابم نیست ای کاش ندیده بودم آن روز تو را
رهی معیری – رباعی شماره 1 در بستر بیماری دانستی اگر سوز شبانروز مرا دامن نزدی، آتش جانسوز مرا از خنده ی دیروز، حکایت چه کنی؟ بازآ و ببین، گریه ی امروز مرا