بایگانی‌های رباعیات رهی - صفحه 4 از 4 - ادبستان شعر پارسی

چشم یاری داشتن از دشمنان بیهوده است

رهی معیری – رباعی شماره 7 خاطر آسوده چشم یاری داشتن از دشمنان بیهوده است دشمنی بوده است کار دوستان، تا بوده است تا زدم لبخندی از شادی، بلایی دررسید آسمان را کینه ای با خاطر آسوده است  

گردون مرا ز محنت هستی رها نخواست

رهی معیری – رباعی شماره 5 محنت هستی (1) گردون مرا ز محنت هستی رها نخواست مرگم رسیده بود ولیکن خدا نخواست آمد اجل که از غم دل وارهاندم اما زمانه از غم و رنجم رها نخواست واژگان دشوار : 1-این شعر در بستری بیماری در بیمارستان لندن به تاریخ 15 بهمن 1346 سروده شده … ادامه