جانم به فغان چو مرغ شب می آید
رهی معیری – رباعی شماره 20 دیار شب جانم به فغان چو مرغ شب می آید با داغ تو با ناله به لب می آید آه دل ما از آن غبار آلود است کاین قافله از دیار شب می آید
رهی معیری – رباعی شماره 20 دیار شب جانم به فغان چو مرغ شب می آید با داغ تو با ناله به لب می آید آه دل ما از آن غبار آلود است کاین قافله از دیار شب می آید
رهی معیری – رباعی شماره 19 بی خبر مستان خرابات ز خود بی خبرند جمعند و ز بوی گل پراکنده ترند ای زاهد خودپرست با ما منشین مستان دگرند و خودپرستان دگرند
رهی معیری – رباعی شماره 18 آرزو کاش امشبم آن شمع طرب میآمد وین روز مفارقت به شب میآمد آن لب که چو جان ماست، دور از لب ماست ای کاش که جان ما به لب میآمد !
رهی معیری – رباعی شماره 17 دل شکن تا دل شکنی، شیوه ی آمال تو شد چون سایه دل خلق، به دنبال تو شد دانی که به پایت ز چه آسیب رسید؟ از بس که دل شکسته پامال تو شد
رهی معیری – رباعی شماره 16 در سوگ صبحی(1) دردا که بهار عیش ما آخر شد دوران گل از باد فنا آخر شد شب طی شد و رفت صبحی از محفل ما افسانه ی افسانه سرا آخر شد واژگان دشوار: 1- این شعر به مناسبت درگذشت ” صبحی مهتدی ” تهیه کننده و گوینده قصه … ادامه
رهی معیری – رباعی شماره 15 آب آتشین می از کف آن زهره جبین می ریزد وز برگ گل، آب آتشین می ریزد آن ساقی سرمست نگر تا بینی ماهی که ستاره بر زمین می ریزد
رهی معیری – رباعی شماره 14 غنچه ی تنگدل هر گل که به طرف گلستان می خندد بر وضع جهان گذران می خندد این غمکده چون درخور غم خوردن نیست با تنگدلی، غنچه از آن می خندد
رهی معیری – رباعی شماره 13 زنجیر طلایی زنجیر طلایی تو ای گنج مراد امشب ز فروتنی به ما درسی داد بر گردن نازنین، چو آویختی اش شرمنده شد و از آن به پایت افتاد
رهی معیری – رباعی شماره 12 آیینه صبح داریم دلی صاف تر از سینه صبح در پاکی و روشنی چو آیینه ی صبح پیکار حسود، با من امروزی نیست خفاش بود دشمن دیرینه ی صبح
رهی معیری – رباعی شماره 11 لب نوش گلبرگ به نرمی چو بر و دوش تو نیست مهتاب به جلوه چون بناگوش تو نیست پیمانه به تاثیر لب نوش تو نیست آتشکده را گرمی آغوش تو نیست
رهی معیری – رباعی شماره 10 اندیشه و تشویش در عشق تو پروای بداندیشم نیست سرمستم و اندیشه و تشویشم نیست تا چند ز یاران خبر از من پرسی ؟ ای بی خبر از من ، خبر از خویشم نیست
رهی معیری – رباعی شماره 9 مهر و وفا نیست سری کز تو پرآشوب نیست این همه هم خوب شدن، خوب نیست جور و جفا کن که جیب منی مهر و وفا، شیوه ی محبوب نیست