بایگانی‌های خواجوی کرمانی - صفحه 94 از 136 - ادبستان شعر پارسی

معلوم نگردد سخن عشق به تقریر

خواجوی کرمانی – غزل شماره 515 معلوم نگردد سخن عشق به تقریر کآیات مودّت نبود قابل تفسیر مرغان چمن را به سحر همنفسی نیست در فصل بهاران به جز از ناله ی شبگیر زینگونه چو از درد بمردیم چه درمان زیندست چو از پای فتادیم چه تدبیر کوته نکنم دست دل از زلف جوانان گر … ادامه

ماییم و عشق و کنج خرابات و روی یار

خواجوی کرمانی – غزل شماره 514 ماییم و عشق و کنج خرابات و روی یار ساقی ز جام لعل لبت باده ای بیار چون بر دوام دور زمان اعتماد نیست این پنج روز غایت مقصود دل شمار برخیز تا به عزم تفرّج برون رویم زین تنگنای خانه به صحرای لاله زار کز بوستان دمید چو … ادامه

ما را ز پرده ی تو دل از پرده شد به در

خواجوی کرمانی – غزل شماره 513 ما را ز پرده ی تو دل از پرده شد به در بردار پرده ای ز پس پرده پرده در گر ماه خوانمت نبُود ماه سرو قد ور سرو گویمت نبُود سرو سیمبر کس ماه را ندید که پوشد زره ز مشک کس سرو را نگفت که بندد چو … ادامه

گر یار یار باشدت ای یار غم مخور

خواجوی کرمانی – غزل شماره 512 گر یار یار باشدت ای یار غم مخور گنجت چو دست می دهد از مار غم مخور بر مقتضای قول حکیمان روزگار اندک بنوش باده و بسیار غم مخور دستار صوفیانه و دلق مرقعت گر رهن شد به خانه ی خمّار غم مخور کارت چو شد ز دست و … ادامه

فتاده ام من دیوانه در غم تو اسیر

خواجوی کرمانی – غزل شماره 511 فتاده ام من دیوانه در غم تو اسیر بیا و طرّه برافشان که بشکنم زنجیر برآید از قلمم بوی مشک تاتاری اگر به وصف خطت شمه ای کنم تحریر چه خوابهای پریشان که دیده ام لیکن معبّرم همه زلف تو می کند تعبیر چنین که بازگرفتی زبان ز پرسش … ادامه

شمسه ی چین را طلوع از طرف بغتاقش نگر

خواجوی کرمانی – غزل شماره 510 شمسه ی چین را طلوع از طرف بغتاقش نگر چینیان را بنده ی چین بغلتاقش نگر آنک طاق افتاده است امروز در فرخار و چین بی خطا پیوسته چین در ابروی طاقش نگر چون هوای ملک دل بیند کز اینسان گرم شد خیمه بر چشمم زند ییلاق و قشلاقش … ادامه

زهی طناب سراپرده ی تو گیسوی حور

خواجوی کرمانی – غزل شماره 509 زهی طناب سراپرده ی تو گیسوی حور بزن سریر توجه ی به بارگاه سرور کجا به منزل کرّوبیان بری هودج از این طوافگه اهرمن نکرده عبور علم چگونه زنی بر فضای عالم قدس اگر برون نبری رخت از این سرای غرور چو این سراچه ی خاکی مقام عاریتیست به … ادامه

دوری از ما مکن ای چشم بد از روی تو دور

خواجوی کرمانی – غزل شماره 508 دوری از ما مکن ای چشم بد از روی تو دور زانک جانی تو و از جان نتوان بود صبور بی ترنج تو بود میوه ی جنّت همه نار لیک با طلعت تو نار جهنّم همه نور بنده یاقوت تو را از بن دندان لؤلؤ در خط از سنبل … ادامه

دامن خرگه برافکن ای بت کشمیر

خواجوی کرمانی – غزل شماره 507 دامن خرگه برافکن ای بت کشمیر سرو قباپوش و آفتاب جهانگیر چهره ی خوب تو رشک لعبت نوشاد نرگس مستت بلای جادوی کشمیر نقش جمالت نگارخانه ی مانی خطّ سیاه تو روزنامه ی تقدیر ترک پری روی من ندانمت امروز خاطر صحراست یا عزیمت نخجیر خطّ کله برشکن گلاله … ادامه

ترک عالم گیر و عالم را مسخّر کرده گیر

خواجوی کرمانی – غزل شماره 506 ترک عالم گیر و عالم را مسخّر کرده گیر و ابلق ایام را در زیر زین آورده گیر چون ازین منزل همی باید گذشتن عاقبت همچو مه بر طارم پیروزه منزل کرده گیر گر حیات جاودانی بایدت همچون خضر روی ازین ظلمت بتاب و آب حیوان خورده گیر همچو … ادامه

پندم به چه عقل می دهد پیر

خواجوی کرمانی – غزل شماره 505 پندم به چه عقل می دهد پیر بندم به چه جرم می نهد میر کز حلقه ی زلف او دلم را کس باز نیاورد به زنجیر تدبیر چه سود از آنک نتوان آزاد شدن ز بند تقدیر ما بی رخ او و ناله ی زار او با می لعل … ادامه

بیدلی گر دل ز دلبر برنگیرد گو مگیر

خواجوی کرمانی – غزل شماره 504 بیدلی گر دل ز دلبر برنگیرد گو مگیر عاشقی را گر ملامت درنگیرد گو مگیر گر ز دست او دلم از پا درآید گو درآی ور ز پای او سرم سر برنگیرد گو مگیر پادشاهی با گدایی گر نسازد گو مساز خودپرستی دست مستی گر نگیرد گو مگیر آنکه … ادامه