آنک هستم ز خاک درگه او
خواجوی کرمانی – معمیات شماره 1 آنک هستم ز خاک درگه او من دلخسته روز و شب محروم وطنش در میان جان من است نی درون دل ار کنی معلوم
خواجوی کرمانی – معمیات شماره 1 آنک هستم ز خاک درگه او من دلخسته روز و شب محروم وطنش در میان جان من است نی درون دل ار کنی معلوم
خواجوی کرمانی – مسمط شماره 8 ای رویت از فردوس بابی وز سنبلت بر گل نقابی هر حلقه ای زان پیچ و تابی در حلق جان من طنابی از سوز عشق ار دم برآرم در دم بسوزد هفت طارم وز آب چشم سیل بارم در گردش آید آسیابی می درده ای گلروی مهوش … ادامه
خواجوی کرمانی – مسمط شماره 7 مخمس فی مدح ملک الاعظم خسرو السواحل نظام الدولة و الدین کیقباد الهرموزی طاب ثراه برآمد آن مه خورشید منظر از خرگاه گشوده بند به غلطاق و کژ نهاده کلاه به مژده گفت که امروز بر کرانه ی راه مرا مبشّر اقبال بامداد پگاه نوید عاطفت آورد از آستانه … ادامه
خواجوی کرمانی – مسمط شماره 6 بی طلب در نظر نیاید یار بی طرب برگ گل نماید خار هست مقصود ما ازین گفتار طلب ای عاشقان خوش رفتار طرب ای نیکوان شیرین کار بی نواییم و از نوا فارغ دردمندیم و از دوا فارغ تا به کی خسته و ز شفا فارغ در جهان … ادامه
خواجوی کرمانی – مسمط شماره 5 چون حریفان صبوحی به چمن روی نهند چشم بر برگ گل و لاله ی خودروی نهند زاهدان خرقه و سجاده به یک سوی نهند گوش بر زمزمه ی بلبل خوشگوی نهند تو به جز سایه ی سرو و طرف جوی مجوی گل سوری دگر از چهره برافکند نقاب … ادامه
خواجوی کرمانی – مسمط شماره 4 دوش بر طرف چمن زمزمه ی فاخته بود قمری از پرده ی عشاق نوا ساخته بود راستی سرو خرامان علم افراخته بود بلبل دلشده آوازه در انداخته بود که سراپرده ی گل باز به صحرا زده اند تو شکرخنده ی گل بین که به شیرین کاری می کند … ادامه
خواجوی کرمانی – مسمط شماره 3 المسمط المثمن فی نعت النبی الامی العربی الهاشمی القرشی (ص) صبحدم چون نوبت سلطان اختر می زدند خیمه ی زرین ستون بر طاق اخضر می زدند خاکیان لاف از هوای آتش تر می زدند و آتش اندر خرمن زهد مزوّر می زدند حلقه ی زر بر در پیروزه منظر … ادامه
خواجوی کرمانی – مسمط شماره 2 از مرغ سحر ناله ی شبگیر برآمد وز طرف چمن زمزمه ی زیر برآمد ای آنک ز ماهت خط چون قیر برآمد چون جزع تو از حقه ی تقدیر برآمد بس ناله که از جادوی کشمیر برآمد جانا به شکر خنده لبت آب شکر ریخت وز زلف کژت … ادامه
خواجوی کرمانی – مسمط شماره 1 مخمس الروض قد تبسّم و الغیم قد بکا و الصبح قد تبلّج والدیک قد حکی تا کی چو چنگ ناله کنم چون قدح بکا اکنون که گل به طرف چمن برد متکا ای سرو گلعذار بده جام عبهری در آفتاب زن ز می دلفروز تاب وز آب … ادامه
خواجوی کرمانی – مدایح و مناقب شماره 25 فی التوحید الله عزّ اسمه ای به قدرت سنگ را لعل بدخشان ساخته ماه را منجوق این پیروزه ایوان ساخته شهسوار نقره خنگ چرخ را یعنی قمر گاه سیمین گوی و گه زرّینه چوگان ساخته صف شکافان سپاه شوق یعنی عاشقان خویش را در کیش سودای تو … ادامه
خواجوی کرمانی – مدایح و مناقب شماره 24 فی مدح السلطان الاعظم الخان الاعدل الاکرم معزالدنیا و الدین جانی بیگ خان خلّد الله سلطانه ای ز خاک درگهت خضر آب حیوان یافته عمر خضر و ملک اسکندر ز یزدان یافته اختران از نعل شبرنگ تو افسر ساخته و آسمان از دامن قدرت گریبان یافته طوق … ادامه
خواجوی کرمانی – مدایح و مناقب شماره 23 یمدح السلطان السلاطین قهرمان الماء و الطین جمال الدولة و الدین شیخ ابواسحق اهل دل را بین پیام از کوی جانان آمده جان عالم را نوید از عالم جان آمده صادقان را صبح اومید از افق طالع شده عاشقان را مدت هجران به پایان آمده تنگدستان پریشان … ادامه