بایگانی‌های مسمط خواجو - ادبستان شعر پارسی

ای رویت از فردوس بابی

خواجوی کرمانی – مسمط شماره 8 ای رویت از فردوس بابی وز سنبلت بر گل نقابی هر حلقه ای زان پیچ و تابی در حلق جان من طنابی   از سوز عشق ار دم برآرم در دم بسوزد هفت طارم وز آب چشم سیل بارم در گردش آید آسیابی   می درده ای گلروی مهوش … ادامه

برآمد آن مه خورشید منظر از خرگاه

خواجوی کرمانی – مسمط شماره 7 مخمس فی مدح ملک الاعظم خسرو السواحل نظام الدولة و الدین کیقباد الهرموزی طاب ثراه برآمد آن مه خورشید منظر از خرگاه گشوده بند به غلطاق و کژ نهاده کلاه به مژده گفت که امروز بر کرانه ی راه مرا مبشّر اقبال بامداد پگاه نوید عاطفت آورد از آستانه … ادامه

بی طلب در نظر ‌نیاید یار

خواجوی کرمانی – مسمط شماره 6 بی طلب در نظر ‌نیاید یار بی طرب برگ گل نماید خار هست مقصود ما ازین گفتار طلب ای عاشقان خوش رفتار طرب ای نیکوان شیرین کار   بی نواییم و از نوا فارغ دردمندیم و از دوا فارغ تا به کی خسته و ز شفا فارغ در جهان … ادامه

چون حریفان صبوحی به چمن روی نهند

خواجوی کرمانی –  مسمط شماره 5 چون حریفان صبوحی به چمن روی نهند چشم بر برگ گل و لاله ی خودروی نهند زاهدان خرقه و سجاده به یک سوی نهند گوش بر زمزمه ی بلبل خوشگوی نهند تو به جز سایه ی سرو و طرف جوی مجوی   گل سوری دگر از چهره برافکند نقاب … ادامه

دوش بر طرف چمن زمزمه ی فاخته بود

خواجوی کرمانی – مسمط شماره 4 دوش بر طرف چمن زمزمه ی فاخته بود قمری از پرده ی عشاق نوا ساخته بود راستی سرو خرامان علم افراخته بود بلبل دلشده آوازه در انداخته بود که سراپرده ی گل باز به صحرا زده اند   تو شکرخنده ی گل بین که به شیرین کاری می کند … ادامه

صبحدم چون نوبت سلطان اختر می زدند

خواجوی کرمانی – مسمط شماره 3 المسمط المثمن فی نعت النبی الامی العربی الهاشمی القرشی (ص) صبحدم چون نوبت سلطان اختر می زدند خیمه ی زرین ستون بر طاق اخضر می زدند خاکیان لاف از هوای آتش تر می زدند و آتش اندر خرمن زهد مزوّر می زدند حلقه ی زر بر در پیروزه منظر … ادامه

از مرغ سحر ناله ی شبگیر برآمد

خواجوی کرمانی –  مسمط شماره 2 از مرغ سحر ناله ی شبگیر برآمد وز طرف چمن زمزمه ی زیر برآمد ای آنک ز ماهت خط چون قیر برآمد چون جزع تو از حقه ی تقدیر برآمد بس ناله که از جادوی کشمیر برآمد   جانا به شکر خنده لبت آب شکر ریخت وز زلف کژت … ادامه

الروض قد تبسّم و الغیم قد بکا ‌‌

خواجوی کرمانی – مسمط شماره 1 مخمس الروض قد تبسّم و الغیم قد بکا ‌‌ و الصبح قد تبلّج والدیک قد حکی تا کی چو چنگ ناله کنم چون قدح بکا اکنون که گل به طرف چمن برد متکا ای سرو گلعذار بده جام عبهری   در آفتاب زن ز می دلفروز تاب وز آب … ادامه