معمیات خواجو
نام تو که هست چون منت بنده هزار
خواجوی کرمانی – معمیات شماره 87 نام تو که هست چون منت بنده هزار گر زانک هزار نیست صد باری هست
برگیر چهار برگ گشنیز و بنه
خواجوی کرمانی – معمیات شماره 86 برگیر چهار برگ گشنیز و بنه بر گوشه ی خوانچه تا بدانی روشن
ای مفخر روزگار و ای صدر زمن
خواجوی کرمانی – معمیات شماره 85 ای مفخر روزگار و ای صدر زمن معلومت اگر نگشت نام بت من
تو را که ملک به دست برادر پدرست
خواجوی کرمانی – معمیات شماره 84 تو را که ملک به دست برادر پدرست معیّن است که دانی که چیست نام وزیر
آن سرو را نگر چو الف در میان زین
خواجوی کرمانی – معمیات شماره 83 آن سرو را نگر چو الف در میان زین تا روشنت شود لقب شهسوار من
ای برده به مکر و حیله از دستان دست
خواجوی کرمانی – معمیات شماره 82 ای برده به مکر و حیله از دستان دست گر نام تو نیست نیک بد باری هست
نام رخی کز مه رخان مثلش ندیدم در جهان
خواجوی کرمانی – معمیات شماره 80 نام رخی کز مه رخان مثلش ندیدم در جهان ما را بیاور عکس مه برخوان که گردد روشنت
آنک دل را به وصلش امیدّست
خواجوی کرمانی – معمیات شماره 79 آنک دل را به وصلش امیدّست قلب تصحیف عکس خورشیدست
آن مه خورشید پیکر را لقب
خواجوی کرمانی – معمیات شماره 78 آن مه خورشید پیکر را لقب قلب روز آمد ولی در قلب شب
دلدار مرا که بی همال افتادست
خواجوی کرمانی – معمیات شماره 77 دلدار مرا که بی همال افتادست مقلوب و مصحّف همالش نامست



