شست در هنگامه میباید فکند
خواجوی کرمانی – معمیات شماره 25 شست در هنگامه میباید فکند تا که افتد ماهئی ناگه به بند
خواجوی کرمانی – معمیات شماره 25 شست در هنگامه میباید فکند تا که افتد ماهئی ناگه به بند
خواجوی کرمانی – معمیات شماره 24 کاف را بستان و در زا ضرب کن تا شود نام نگاری ضرب زن
خواجوی کرمانی – معمیات شماره 23 نام آن لاله روی عنبر موی قلب زلف است بر کناره ی روی
خواجوی کرمانی – معمیات شماره 22 قلب قلب قلب با قلب جگر نام خورشیدی بود زرّین کمر
خواجوی کرمانی – معمیات شماره 21 کام جانم هیچ می دانی که چیست در میان مهر و مه آبی و بس
خواجوی کرمانی – معمیات شماره 20 بدری که بود در شب گیسوش قمر نامش سر صندوق بود بر سر در
خواجوی کرمانی – معمیات شماره 19 تصحیف شکوفه را به دست آر تا ماه مرا در او ببینی
خواجوی کرمانی – معمیات شماره 17 اگر نام یارم ندانی که چیست بگردان سپر نام شود روشنت
خواجوی کرمانی – معمیات شماره 16 سرو قبا پوش من قباش بگردان ای شده اسرار غیب پیش تو روشن باز ز سیصد بگیر شست و نگه دار تا شودت نام آن نگار معیّن
خواجوی کرمانی – معمیات شماره 15 آیا چه خوش بود بگه صبح در چمن گل در میان مجلس و ما در میان گل
خواجوی کرمانی – معمیات شماره 14 دندان کلب چون شکنی جزو قالبش با قلب سی چو یار شود نام او شود