در کوی تو غم ز شادمانی خوشتر
خواجوی کرمانی – رباعی شماره 239 در کوی تو غم ز شادمانی خوشتر مردن ز حیات جاودانی خوشتر پیش لب لعل تو بمیرم کو را آبیست کز آب زندگانی خوشتر
خواجوی کرمانی – رباعی شماره 239 در کوی تو غم ز شادمانی خوشتر مردن ز حیات جاودانی خوشتر پیش لب لعل تو بمیرم کو را آبیست کز آب زندگانی خوشتر
خواجوی کرمانی – رباعی شماره 238 در ساغر جان ما شراب اولیتر وز آتش می جگر کباب اولیتر درده قدحی که در خرابات فنا بنیاد وجود ما خراب اولیتر
خواجوی کرمانی – رباعی شماره 237 در ساعد سیمین چه کنی یاره ی زر هر چند زر و سیم به هم نیکوتر دانی به چه مانی ای بت مه پیکر خورشید که از هلال سازد چنبر
خواجوی کرمانی – رباعی شماره 236 خر را بفروش و کرّه ای رنگین خر یا در عوض خر فرسی با زین خر چون بار بر او نهاده بودی گفتم بارت نکشد که کهنه لنگ است این خر
خواجوی کرمانی – رباعی شماره 235 تا چند توان کرد درین قصر دو در اندیشه ی شش پیشگه و پنج ممر برخیز و وطن با دو برادر بگذار وز نُه پدر و چهار مادر بگذر
خواجوی کرمانی – رباعی شماره 234 ای یافته از خاک درت افسر سر بس شور که از زلف تو دارم در سر گر خاک شوم بر سر کویت باری آن کس که نشد خاک تو خاکش بر سر
خواجوی کرمانی – رباعی شماره 233 ای فتنه ی چشم پر خمارت عبهر وی تشنه ی لعل آبدار تو شکر لالای عقیق دُر فشانت لؤلؤ هندوی کمند مشکبارت عنبر
خواجوی کرمانی – رباعی شماره 232 ای شمع دلم یافته از مهر تو نور وی جوهر جان را ز جمال تو سرور ابروی تو پیوسته از آن روی خوش است کز صحبت مستان نبُود یک دم دور
خواجوی کرمانی – رباعی شماره 231 ای چشم بد از طلعت زیبای تو دور نرگس ز فریب چشم مستت مغرور گر چشم تو اشک جوید از دیده ی ما عیبی نبود که آب خواهد مخمور
خواجوی کرمانی – رباعی شماره 230 ای از لب شیرین تو شوریده شکر وز لفظ تو در بحر حیا غرقه گهر مرجان تو را کهینه لالا لولو ریحان تو را کمینه خادم عنبر
خواجوی کرمانی – رباعی شماره 229 آن لعبت زرّین کمر سیمین بر بر کوه ز افعی سیه بسته کمر آن خال شکر فروش هندوش نگر همچون مگسی نشسته بر تنگ شکر
خواجوی کرمانی – رباعی شماره 228 آن شاه که شهر عِلم را آمد در پشت سپه و ابن عم پیغمبر شاه شهدا میر نجف جفت بتول داماد رسول و شیر یزدان حیدر