این طرف نگر که وقتی از عالم ذوق
خواجوی کرمانی – معمیات شماره 73 این طرف نگر که وقتی از عالم ذوق نی بر سر حمدویه زدم نامی شد
خواجوی کرمانی – معمیات شماره 73 این طرف نگر که وقتی از عالم ذوق نی بر سر حمدویه زدم نامی شد
خواجوی کرمانی – معمیات شماره 72 شه در بر ما نام پری پیکر ماست لیکن نتوان گفت که شه در بر ماست
خواجوی کرمانی – معمیات شماره 71 آه مقلوب در میانه ی شب نام آن ماه مهربان من است
خواجوی کرمانی – معمیات شماره 70 نام آنکو مرا ز غصّه بکشت سر دستست در میانه ی پشت
خواجوی کرمانی – معمیات شماره 69 دندان عسس ز زیر و بالا بشکن وانگه دهنش بدوز و دربند افکن تا نام مه دلبر سیمینبر من ماننده ی خورشید بدانی روشن
خواجوی کرمانی – معمیات شماره 68 دندان اسب بشکن و شه را برو نشان تا نام آن پری رخ نسرین بدن شود
خواجوی کرمانی – معمیات شماره 67 آن لحظه که بفکنند پنجاه ز شست معلوم کنند نام معشوقه ی ما
خواجوی کرمانی – معمیات شماره 66 یک جزو ز جزوهای فخری نامه در اول شب بخوان که نامی گردد
خواجوی کرمانی – معمیات شماره 65 نام آنکو صد یک حسنش نباشد آفتاب در حساب ار زانک سیصد نیست صد باری بود
خواجوی کرمانی – معمیات شماره 64 آن یار کجاست کآخر روز او را با بار مصحّف مصغّر نام است
خواجوی کرمانی – معمیات شماره 63 قلب نعل و پای مقلوب مصحّف را بزن بر سر شه تا بدانی نام سیم اندام من
خواجوی کرمانی – معمیات شماره 62 دی بر سر کو ستاده دیدم پسری یک نیمه ی کف نهاده بر پشت خری گفتم لقبش گرت بدو هست سری باید که برون از تو نداند دگری