آن یار کجاست کآخر روز او را
خواجوی کرمانی – معمیات شماره 64 آن یار کجاست کآخر روز او را با بار مصحّف مصغّر نام است
خواجوی کرمانی – معمیات شماره 64 آن یار کجاست کآخر روز او را با بار مصحّف مصغّر نام است
خواجوی کرمانی – معمیات شماره 63 قلب نعل و پای مقلوب مصحّف را بزن بر سر شه تا بدانی نام سیم اندام من
خواجوی کرمانی – معمیات شماره 62 دی بر سر کو ستاده دیدم پسری یک نیمه ی کف نهاده بر پشت خری گفتم لقبش گرت بدو هست سری باید که برون از تو نداند دگری
خواجوی کرمانی – معمیات شماره 61 ببوی شست سر زلف یار اگر داری هوای چشمه ی خورشید در شب تاری
خواجوی کرمانی – معمیات شماره 60 فرشی که فکندم از پی آرامش پهلو چو بر آن نهی بدانی نامش
خواجوی کرمانی – معمیات شماره 59 هر چند تنم چو موی آن سیمتن است مو بر سر من نام دلارام من است
خواجوی کرمانی – معمیات شماره 58 ای جوان چون نام دلدارم نمی دانی که چیست روی مغلوب مصحّف را بنه بر پای پیر
خواجوی کرمانی – معمیات شماره 57 عین چون در میان صاد نهی نام آن سرو سیمتن گردد
خواجوی کرمانی – معمیات شماره 56 ای ترک سمن عذار خونریز گر زانک به صید می روی خیز سگ را سرش از بدن جدا کن در گردن آهویی درآویز
خواجوی کرمانی – معمیات شماره 55 بر جای سرمه چو بخوانی سر سال معلوم کنی نام مهی مشکین خال
خواجوی کرمانی – معمیات شماره 54 آن یار که جان و دل گروگان وی است صد بر سر قرض نه که نامش گردد
خواجوی کرمانی – معمیات شماره 53 پسته دهنی که مستم از بادامش تا زر ندهی مرا ندانی نامش