یار من آن صنم که به خوبیش یار نیست
خواجوی کرمانی – معمیات شماره 52 یار من آن صنم که به خوبیش یار نیست دارد جمال و قرض زهر یک چهار دانگ
خواجوی کرمانی – معمیات شماره 52 یار من آن صنم که به خوبیش یار نیست دارد جمال و قرض زهر یک چهار دانگ
خواجوی کرمانی – معمیات شماره 51 ماهی که فتاده بینی او را در شست با صبر مصحّفش بباید پیوست تا نام کسی شود که هر صبحدمی آید بر ما مست و صراحی در دست
خواجوی کرمانی – معمیات شماره 50 گفتمش نام تو ای سیمین تن آخر چیست گفت چون مرا با زر ببینی نام من روشن کنی
خواجوی کرمانی – معمیات شماره 49 قلب عکس و عکس قلب قلب را ترکیب کن تا بدانی نام آن سرو سمن سیمای من
خواجوی کرمانی – معمیات شماره 48 با فضله ی زنبور چو یک نیمه ی هاون ترکیب کنی نام بزرگیست معین
خواجوی کرمانی – معمیات شماره 47 نام سرو لاله رخ دانی که چیست چشمه و آب روان و پای گل
خواجوی کرمانی – معمیات شماره 46 شراب بر سر مو ریز و طرف بستان گیر که نام یار منت در زمان شود معلوم
خواجوی کرمانی – معمیات شماره 45 آنک او ده یک قدّش نبود سرو روان خمس را خامس رابع کن و نامش برخوان
خواجوی کرمانی – معمیات شماره 44 حرفی بفکن ز نام و آنگه بشمار تا چند بود که نام یارم آن است
خواجوی کرمانی – معمیات شماره 43 چو با زر مرا پیش شاه آوری بدانی که آن ماه را نام چیست
خواجوی کرمانی – معمیات شماره 41 نام صنمی که مثل او دیده ندید صادست ولی در اول قلب جدید