دوش پیری یافتم در گوشه ی میخانه ای
خواجوی کرمانی – غزل شماره 834 دوش پیری یافتم در گوشه ی میخانه ای در کشیده از شراب نیستی پیمانه ای گفت در مستان لایعقل به چشم عقل بین ور خرد داری مکن انکار هر دیوانه ای گرچه ما بنیاد عمر از باده ویران کرده ایم کی بود گنجی چو ما در کنج هر ویرانه … ادامه



