بایگانی‌های غزلیات خواجو - صفحه 76 از 78 - ادبستان شعر پارسی

خرقه رهن خانه ی خمّار دارد پیر ما

خواجوی کرمانی – غزل شماره 30 خرقه رهن خانه ی خمّار دارد پیر ما ای همه رندان مرید پیر ساغر گیر ما گر شدیم از باده بدنام جهان تدبیر چیست همچنین رفتست در عهد ازل تقدیر ما سرو را باشد سماع از ناله ی دلسوز مرغ مرغ را باشد صداع از ناله ی شبگیر ما … ادامه

آن ماه مهر پیکر نامهربان ما

خواجوی کرمانی – غزل شماره 29 آن ماه مهر پیکر نامهربان ما گفت ای به نطق طوطی شکّرستان ما وقت سحر شدی به تماشای گل به باغ شرمت نیامد از رخ چون گلستان ما در باغ سرو را ز حیا پای در گل است از اعتدال قدّ چو سرو روان ما برگ بنفشه کز چمن … ادامه

آن تن ماست یا میان شما

خواجوی کرمانی – غزل شماره 28 آن تن ماست یا میان شما وان دل ماست یا دهان شما اگر آن ابرو است و پیشانی نکشد هیچکس کمان شما جز کمر کیست آنک می‌گنجد یک سر موی در میان شما آب رخ پیش ما کسی دارد که بود خاک آستان شما می‌کند مرغ جان ما پرواز … ادامه

اگر سرم برود در سر وفای شما

خواجوی کرمانی – غزل شماره 27 اگر سرم برود در سر وفای شما ز سر برون نرود هرگزم هوای شما به خاک پای شما کانزمان که خاک شوم هنوز برنکنم دل ز خاک پای شما چو مرغ جان من از آشیان هوا گیرد کند نزول به خاک در سرای شما در آن زمان که روند … ادامه

آب آتش می برد خورشید شب پوش شما

خواجوی کرمانی – غزل شماره 26 آب آتش می برد خورشید شب پوش شما می رود آب حیات از چشمه ی نوش شما شام را تا سایبان روز روشن دیده ام تیره شد شام من از صبح سحرپوش شما در شب تاریک خورشیدم در آغوش آمدی همچو زلف ار بودمی یک شب در آغوش شما … ادامه

بگذر ای خواجه و بگذار مرا مست اینجا

خواجوی کرمانی – غزل شماره 25 بگذر ای خواجه و بگذار مرا مست اینجا که برون شد دل سرمست من از دست اینجا چون توانم شد از اینجا که غمش موی کشان دلم آورد و به زنجیر فروبست اینجا تا نگویی که من اینجا ز چه مست افتادم هیچ هشیار نیامد که نشد مست اینجا … ادامه

طوبی لک ای پیک صبا خرّم رسیدی مرحبا

خواجوی کرمانی – غزل شماره 24 طوبی لک ای پیک صبا خرّم رسیدی مرحبا باللهِ قُل لِحُشاشتی ما بال رکبِ قد سرّی یاران برون رفتند و من در بحر خون افتاده‌ام طَرفی علی هجرانِهم تَبکی و ما تُغنی البکا بار سفر بستند و من چون صید وحشی پای بند ساروا و مِن آماقنا أجروا ینابیع … ادامه

مگذار مطرب را دمی کز چنگ بنهد چنگ را

خواجوی کرمانی – غزل شماره 23 مگذار مطرب را دمی کز چنگ بنهد چنگ را در آبگون ساغر فکن آن آب آتش رنگ را جام صبوحی نوش کن قول مغنّی گوش کن درکش می و خاموش کن فرهنگ بی فرهنگ را عامان کالانعام را در کنج خلوت ره مده الا به بزم عاشقان خوبان شوخ … ادامه

شبی که راه دهم آه آتش افشان را

خواجوی کرمانی – غزل شماره 22 شبی که راه دهم آه آتش افشان را ز دود سینه کنم تیره چشم کیوان را ببر طبیب صداع از سرم که این دل ریش ز بهر درد فدا کرده است درمان را مگر حکایت طوفان چو اشک ما بینی که ما ز چشم بیفکنده‌ایم طوفان را به قصد … ادامه

ساقیا وقت صبوح آمد بیار آن جام را

خواجوی کرمانی-غزل شماره 21 ساقیا وقت صبوح آمد بیار آن جام را می پرستانیم در ده باده ی گلفام را زاهدان را چون ز منظوری نهانی چاره نیست پس نشاید عیب کردن رند دُرد آشام را احتراز از عشق می کردم ولی بی حاصلست هر که از اول تصور می کند فرجام را من به … ادامه

رحم بر گدایان نیست ماه نیمروزی را

خواجوی کرمانی – غزل شماره 20 رحم بر گدایان نیست ماه نیمروزی را مهر ماش چندان نیست ماه نیمروزی را روی پر نگارش بین چشم پر خمارش بین لعل آبدارش بین ماه نیمروزی را آن مه است یا رخسار شکّرست یا گفتار عارض است یا گلزار ماه نیمروزی را جعد مشکبارش گیر زلف تابدارش گیر … ادامه

چو در گره فکنی آن کمند پرچین را

خواجوی کرمانی – غزل شماره 19 چو در گره فکنی آن کمند پرچین را چو تاب طرّه به هم برزنی همه چین را به انتظار خیال تو هر شبی تا روز گشوده ام در مقصوره ی جهان بین را کجا تو صید من خسته دل شوی هیهات مگس چگونه تواند گرفت شاهین را چو روی … ادامه