سلامی به جانان فرستاده ام
خواجوی کرمانی – غزل شماره 618 سلامی به جانان فرستاده ام به آرام دل جان فرستاده ام زهی شوخ چشمی که من کرده ام که جان را به جانان فرستاده ام شکسته گیاهی من خشک مغز به گلزار رضوان فرستاده ام تو این بی حیایی نگر کز هوا سوی بحر باران فرستاده ام مرا شرم … ادامه



