من همان به که بسوزم ز غم و دم نزنم
خواجوی کرمانی – غزل شماره 702 من همان به که بسوزم ز غم و دم نزنم ورنه از دود دل آتش به جهان در فکنم همچو شمع ار سخن سوز دل آرم به زبان در نفس شعله زند آتش عشق از دهنم مرد و زن بر سر اگر تیغ زنندم سهل است من چو مُردم … ادامه



