بسی خون جگر دارد سر زلف تو در گردن
خواجوی کرمانی – غزل شماره 750 بسی خون جگر دارد سر زلف تو در گردن ولی با او چه شاید کرد جز خون جگر خوردن قلم پوشیده می رانم که اسرارم نهان ماند اگرچه آتش سوزان بنی نتوان نهان کردن مزن بلبل دم از نسرین که در خلوتگه رامین چو ویس دلستان باشد نشاید نام … ادامه



