بایگانی‌های غزلیات خواجو - صفحه 15 از 78 - ادبستان شعر پارسی

زهی خطی به خطا برده سوی خطّه ی چین

خواجوی کرمانی – غزل شماره 762 زهی خطی به خطا برده سوی خطّه ی چین گرفته چین به دو هندوی زلف چین بر چین نموده لعل لبت ثلثی از خط یاقوت بنفشه ات خط ریحان نوشته بر نسرین چو صبحدم متبسّم شدی فلک پنداشت که از قمر بدرخشید رشته ی پروین ز لعل دختر رز … ادامه

زبان خامه نتواند حدیث دل بیان کردن

خواجوی کرمانی – غزل شماره 761 زبان خامه نتواند حدیث دل بیان کردن که وصف آتش سوزان به نی مشکل توان کردن در آن حضرت که باد صبح گردش در نمی یابد دمادم قاصدی باید ز خون دل روان کردن شبان تیره از مهرش نبینم در مه و پروین که شرط دوستی نبود نظر در … ادامه

دوش چون از لعل میگون تو می گفتم سخن

خواجوی کرمانی – غزل شماره 760 دوش چون از لعل میگون تو می گفتم سخن همچو جام از باده ی لعلم لباب شد دهن مرده در خاک لحد دیگر ز سر گیرد حیات گر به آب دیده ی ساغر بشویندش کفن با جوانان پیر ما هر نیمه شب مست و خراب خویشتن را در خرابات … ادامه

خیز و در بحر عدم غوطه خور و ما را بین

خواجوی کرمانی – غزل شماره 759 خیز و در بحر عدم غوطه خور و ما را بین چشم موج افکن ما بنگر و دریا را بین اگر از عالم معنی خبری یافته ای برگشا دیده و آن صورت زیبا را بین چه زنی تیغ ملامت من جان افشان را عیب وامق مکن و طلعت عذرا … ادامه

خویش را در کوی بیخویشی فکن

خواجوی کرمانی – غزل شماره 758 خویش را در کوی بیخویشی فکن تا ببینی خویشتن بی خویشتن جرعه ای بر خاک می خواران فشان آتشی در جان هشیاران فکن هر که را دادند مستی در ازل تا ابد گو خیمه بر میخانه زن مرغ نتواند که در بندد زبان صبحدم چون غنچه بگشاید دهن باد … ادامه

خطّ زنگاری نگر از سبزه بر گرد سمن

خواجوی کرمانی – غزل شماره 757 خطّ زنگاری نگر از سبزه بر گرد سمن کاسه ی یاقوت بین از لاله در صحن چمن یوسف گل تا عزیز مصر شد یعقوب وار چشم روشن می شود نرگس به بوی پیرهن نوعروس باغ را مشّاطه ی باغ صبا هر نفس می افکند در سنبل مشکین شکن طاس … ادامه

جان بده یا دگر اندیشه ی جانانه مکن

خواجوی کرمانی – غزل شماره 756 جان بده یا دگر اندیشه ی جانانه مکن دام را بنگر ازین پس طلب دانه مکن بسته ای با می و پیمانه ز مستی پیمان ترک پیمان کن و جان در سر پیمانه مکن حرمت خویش نگهدار و مکن قصد حرم ور شدی صید حرم روی بدین خانه مکن … ادامه

تو را که گفت که قصد دل شکسته ی ما کن

خواجوی کرمانی – غزل شماره 755 تو را که گفت که قصد دل شکسته ی ما کن چو زلف سر زده ما را فروگذار و رها کن نه عهد کردی و گفتی که با تو کینه نورزم به ترک کینه کن اکنون و عهد خویش وفا کن به هر طریق که دانی مراد خاطر ما … ادامه

تحیتی چو هوای ریاض خلد برین

خواجوی کرمانی – غزل شماره 754 تحیتی چو هوای ریاض خلد برین تحیتی چو رخ دلگشای حور العین تحیتی چو شمیم شمامه ی سنبل تحیتی چو نسیم روایح نسرین تحیتی چو تف آه عاشقان دلسوز تحیتی چو دم صبح صادقان مشکین تحیتی گهر آگین چو دیده ی فرهاد تحیتی شکر افشان چو پسته ی شیرین … ادامه

به وقت صبح ندانم چه شد که مرغ چمن

خواجوی کرمانی – غزل شماره 753 به وقت صبح ندانم چه شد که مرغ چمن هزار ناله ی شبگیر برکشید چو من مگر چو باد صبا مژده ی بهار آورد به باد داد دل خسته در هوای سمن در آن نفس که برآید نسیم گلشن شوق رسد به بلبل یثرب دم اویس قرن میان یوسف … ادامه

به عقل کی متصوّر شود فنون جنون

خواجوی کرمانی – غزل شماره 752 به عقل کی متصوّر شود فنون جنون که عقل عین جنون است والجنون فنون ز عقل بگذر و مجنون زلف لیلی شو که کلّ عقل عقیله ست و عقل کلّ جنون به نور مهر بیارا درون منظر دل که کس برون نبرد ره مگر به نور درون جنون نتیجه … ادامه

بلبل خوش سرای شد مطرب مجلس چمن

خواجوی کرمانی – غزل شماره 751 بلبل خوش سرای شد مطرب مجلس چمن مطربه ی سرای شد بلبل باغ انجمن خادم عیشخانه کو تا بکشد چراغ را زانک زبانه می زند شمع زمرّدین لگن ساقی دلنواز گو داد صبوحیان بده مطرب نغمه ساز گو راه معاشران بزن هر سحری که نسترن پرده ز رخ برافکند … ادامه