بایگانی‌های غزلیات خواجو - صفحه 11 از 78 - ادبستان شعر پارسی

ای سنبل تازه دسته بسته

خواجوی کرمانی – غزل شماره 810 ای سنبل تازه دسته بسته وافکنده بر آب دسته دسته خط تو بنفشه ای نباتی قدّ تو صنوبری خجسته آن هندوی پر دل تو در چین بس قلب دلاوران شکسته در دیده ی من خیال قدّت چون سرو ز طرف چشمه رسته پیش دهن شکر فشانت بی مغز بود … ادامه

ای سر زلف تو در حلقه و تاب افتاده

خواجوی کرمانی – غزل شماره 809 ای سر زلف تو در حلقه و تاب افتاده چنبر جعد تو از عنبر ناب افتاده بی نمکدان عقیق لب شورانگیزت آتشی در دل بریان کباب افتاده چشم مخمور تو را دیده و بر طرف چمن همچو من نرگس سرمست خراب افتاده تا غبار خط ریحان تو بر گل … ادامه

ای دلم جان و جهان در راه جانان باخته

خواجوی کرمانی – غزل شماره 808 ای دلم جان و جهان در راه جانان باخته نرد درد عشق بر امید درمان باخته دین و دنیا داده در عشق پریرویان به باد وزسر دیوانگی ملک سلیمان باخته بر در دیر مغان از کفر و دین رخ تافته وآستین افشانده بر اسلام و ایمان باخته پشت پایی … ادامه

ای خوشه چین سنبل پرچینت سنبله

خواجوی کرمانی – غزل شماره 807 ای خوشه چین سنبل پرچینت سنبله وی بر قمر ز عنبر تر بسته سلسله وی تیر چشم مست تو پیوسته در کمان وی آفتاب روی تو طالع ز سنبله بازار لاله بشکن و مقدار گل ببر بر لاله زن گلاله و بر گل فکن کله درده شراب روشن و … ادامه

ای خوشا مست و خراب اندر خرابات آمده

خواجوی کرمانی – غزل شماره 806 ای خوشا مست و خراب اندر خرابات آمده فارغ از سجاده و تسبیح و طامات آمده نفی را اثبات خود دانسته و اثبات نفی و ایمن از خویش و بری از نفی و اثبات آمده کرده ورد بلبل مست سحرخیز استماع باز با مرغ صراحی در مناجات آمده روح … ادامه

ای حبش بر چین و چین در زنگبار انداخته

خواجوی کرمانی – غزل شماره 805 ای حبش بر چین و چین در زنگبار انداخته بختیاران را کمندت به اختیار انداخته دست دسته سنبل گلبوی نسرین پوش را دسته دسته بر کنار لاله زار انداخته رفته سوی بوستان با دوستان خندان چو گل وز لطافت غنچه را در خار خار انداخته هندوانت نیکبختان را کشیده … ادامه

ای چیده سنبل تر در باغ دسته بسته

خواجوی کرمانی – غزل شماره 804 ای چیده سنبل تر در باغ دسته بسته و افکنده شاخ ریحان بر لاله دسته دسته ریحان مشک بیزت آب بنفشه برده یاقوت قند ریزت نرخ شکر شکسته زلف شکسته بسته در حلق جان جمعی وانگه چنین پریشان ما زان شکسته بسته دائم خیال قدّت بر جویبار چشمم چون … ادامه

ای پسر دامن اهل قدم از دست مده

خواجوی کرمانی – غزل شماره 803 ای پسر دامن اهل قدم از دست مده ورت از دست برآید کرم از دست مده چون کسی نیست که با او نفسی بتوان بود برو و همدم خود باش و دم از دست مده در فنا محو شو و گنج بقا حاصل کن بگذر از ملک وجود و … ادامه

ای بی تو مرا پر آب دیده

خواجوی کرمانی – غزل شماره 802 ای بی تو مرا پر آب دیده نادیده به خواب خواب دیده ما پست و تو را بلند قامت ما مست و تو را خراب دیده جان قول تو بی سخن شنیده دل روی تو بی نقاب دیده از دیده فتاده در بلا دل وز دل شده در عذاب … ادامه

ای از گل رخسار تو خون در دل لاله

خواجوی کرمانی – غزل شماره 801 ای از گل رخسار تو خون در دل لاله بر لاله ز مشک سیه افکنده گلاله باز آی که چشم و رُخت ای ماه غزل گوی این عین غزال آمد و آن رشک غزاله از خاک درت برنتوان گشت که کردند ما را به حوالی سرای تو حواله آورده … ادامه

ای از شب قمرسا بر مه نقاب بسته

خواجوی کرمانی – غزل شماره 800 ای از شب قمرسا بر مه نقاب بسته پیوسته طاق خضرا بر آفتاب بسته از قیر طیلسانی بر مشتری کشیده بر مهر سایبانی از مشک ناب بسته جعد تو هندوان را بر دل کمین گشوده چشم تو جادوان را بر دیده خواب بسته اشک محیط سیلم خون از فرات … ادامه

آن ترک بلغاری نگر با چشم خونخوار آمده

خواجوی کرمانی – غزل شماره 799 آن ترک بلغاری نگر با چشم خونخوار آمده خورشید قندزپوش او آشوب بلغار آمده عید مسیحی روی او زنّار قیصر موی او در حلقه ی گیسوی او صد دل گرفتار آمده چشم آفت مستان شده رخ طیره ی بستان شده شیراز ترکستان شده کان بت ز فرخار آمده دلدار … ادامه