ای فتنه ی چشم پر خمارت عبهر
خواجوی کرمانی – رباعی شماره 233 ای فتنه ی چشم پر خمارت عبهر وی تشنه ی لعل آبدار تو شکر لالای عقیق دُر فشانت لؤلؤ هندوی کمند مشکبارت عنبر
خواجوی کرمانی – رباعی شماره 233 ای فتنه ی چشم پر خمارت عبهر وی تشنه ی لعل آبدار تو شکر لالای عقیق دُر فشانت لؤلؤ هندوی کمند مشکبارت عنبر
خواجوی کرمانی – رباعی شماره 232 ای شمع دلم یافته از مهر تو نور وی جوهر جان را ز جمال تو سرور ابروی تو پیوسته از آن روی خوش است کز صحبت مستان نبُود یک دم دور
خواجوی کرمانی – رباعی شماره 231 ای چشم بد از طلعت زیبای تو دور نرگس ز فریب چشم مستت مغرور گر چشم تو اشک جوید از دیده ی ما عیبی نبود که آب خواهد مخمور
خواجوی کرمانی – رباعی شماره 230 ای از لب شیرین تو شوریده شکر وز لفظ تو در بحر حیا غرقه گهر مرجان تو را کهینه لالا لولو ریحان تو را کمینه خادم عنبر
خواجوی کرمانی – رباعی شماره 229 آن لعبت زرّین کمر سیمین بر بر کوه ز افعی سیه بسته کمر آن خال شکر فروش هندوش نگر همچون مگسی نشسته بر تنگ شکر
خواجوی کرمانی – رباعی شماره 228 آن شاه که شهر عِلم را آمد در پشت سپه و ابن عم پیغمبر شاه شهدا میر نجف جفت بتول داماد رسول و شیر یزدان حیدر
خواجوی کرمانی – رباعی شماره 227 بذلی نه که در خانه بماند دیّار بخلی نه که از زرت نبینند آثار خواهی که شوی ز سیم و زر برخوردار چیزی بر و چیزی خور و چیزی بردار
خواجوی کرمانی – رباعی شماره 226 ساقی ببر این جامه و آن جام بیار بگذر ز خود از مستی و هستی بگذار از دامن یار و جام می دست مدار گر زانک به پیر جام داری اقرار
خواجوی کرمانی – رباعی شماره 225 چون مرغ چمن برآورد بانگ هزار نوشند صبوحیان می نوشگوار بر گریه ی من چشم قدح گرید گرم وز ناله ی من چنگ سحر نالد زار
خواجوی کرمانی – رباعی شماره 224 ای لفظ تو چون دیده ی من گوهربار با قدر رفیع تو فلک بی مقدار چون نیست مزاج بنده را طاقت می گه گه من خسته را معافی می دار
خواجوی کرمانی – رباعی شماره 223 یارم چو مقیم دل پر خون آید در چشم پر آبم دگری چون آید آهم ز میان جان برون خواهد شد تا جان ز میان آه بیرون آید
خواجوی کرمانی – رباعی شماره 222 یارب کی آن چشم و چراغم برسد وآن سرو خرامنده به باغم برسد هر دم که برآرم از جگر آهی گرم بوی دل بریان به دماغم برسد