گفتم که به رویت چه کنم گفت نظر
خواجوی کرمانی – رباعی شماره 245 گفتم که به رویت چه کنم گفت نظر گفتم که ز کویت چه کنم گفت گذر گفتم که غمت چند خورم گفت مخور گفتم چه بود چاره ی من گفت سفر
خواجوی کرمانی – رباعی شماره 245 گفتم که به رویت چه کنم گفت نظر گفتم که ز کویت چه کنم گفت گذر گفتم که غمت چند خورم گفت مخور گفتم چه بود چاره ی من گفت سفر
خواجوی کرمانی – رباعی شماره 244 گفتم چه شوم تیغ تو را گفت سپر گفتم که ز تیرت چه کنم گفت حذر گفتم که چو اشکم چه بود گفت که سیم گفتم که چو رویم چه بود گفتا زر
خواجوی کرمانی – رباعی شماره 243 عیسی نفسا ز خسته دم باز مگیر یک دم نظر از اهل ندم باز مگیر ای یک دو نفس که از حیاتم باقیست ای اهل قدم ز من قدم باز مگیر
خواجوی کرمانی – رباعی شماره 242 سودای توام محرم راز اولیتر در مهر رخ تو دیده باز اولیتر زلف تو دراز خوشتر آید زان روی کان شب که بود با تو دراز اولیتر
خواجوی کرمانی – رباعی شماره 241 زلف بت من گفت که در دور قمر ماییم کشیده ماه را در چنبر خطّش ز کناره ای برون آمد و گفت بر بسته دگر باشد و بر رسته دگر
خواجوی کرمانی – رباعی شماره 240 رفتی ز برم ولی نرفتی ز ضمیر بازآی که جانی و ز جان نیست گزیر هر لحظه ز کوی تو کنم عزم سفر خونابه ی چشم من شود دامنگیر
خواجوی کرمانی – رباعی شماره 239 در کوی تو غم ز شادمانی خوشتر مردن ز حیات جاودانی خوشتر پیش لب لعل تو بمیرم کو را آبیست کز آب زندگانی خوشتر
خواجوی کرمانی – رباعی شماره 238 در ساغر جان ما شراب اولیتر وز آتش می جگر کباب اولیتر درده قدحی که در خرابات فنا بنیاد وجود ما خراب اولیتر
خواجوی کرمانی – رباعی شماره 237 در ساعد سیمین چه کنی یاره ی زر هر چند زر و سیم به هم نیکوتر دانی به چه مانی ای بت مه پیکر خورشید که از هلال سازد چنبر
خواجوی کرمانی – رباعی شماره 236 خر را بفروش و کرّه ای رنگین خر یا در عوض خر فرسی با زین خر چون بار بر او نهاده بودی گفتم بارت نکشد که کهنه لنگ است این خر
خواجوی کرمانی – رباعی شماره 235 تا چند توان کرد درین قصر دو در اندیشه ی شش پیشگه و پنج ممر برخیز و وطن با دو برادر بگذار وز نُه پدر و چهار مادر بگذر
خواجوی کرمانی – رباعی شماره 234 ای یافته از خاک درت افسر سر بس شور که از زلف تو دارم در سر گر خاک شوم بر سر کویت باری آن کس که نشد خاک تو خاکش بر سر