بایگانی‌های حرف د - صفحه 24 از 41 - ادبستان شعر پارسی

مطربم سرمست شد انگشت بر رق می‌زند

مولانا-غزل شماره 738   مطربم سرمست شد انگشت بر رق می‌زند پرده ی عشاق را از دل به رونق می‌زند رخت بربندید ای یاران که سلطان دو کون ایستاده بر فراز عرش سنجق می‌زند اولیا و انبیا حیران شده در حضرتش یحیی و داوود و یوسف خوش معلق می‌زند عیسی و موسی که باشد چاوشان … ادامه

نام آن کس بر که مرده از جمالش زنده شد

مولانا-غزل شماره 737   نام آنکس بر که مرده از جمالش زنده شد گریه‌های جمله عالم در وصالش خنده شد یاد آنکس کن که چون خوبی او رویی نمود حسن‌های جمله عالم حسن او را بنده شد جمله آب زندگانی زیر تختش می‌رود هر کی خورد از آب جویش تا ابد پاینده شد یک شبی … ادامه

گر یکی شاخی شکستم من ز گلزاری چه شد

مولانا-غزل شماره 736   گر یکی شاخی شکستم من ز گلزاری چه شد ور ز سرمستی کشیدم زلف دلداری چه شد گر بزد ناداشت زخمی از سر مستی چه باک ور ز طراری ربودم رخت طراری چه شد ور یکی زنبیل کم شد از همه بغداد چیست ور یکی دانه برون آمد ز انباری چه … ادامه

دوش آمد پیل ما را باز هندستان به یاد

مولانا-غزل شماره 735   دوش آمد پیل ما را باز هندستان به یاد پرده ی شب می‌درید او از جنون تا بامداد دوش ساغرهای ساقی جمله مالامال بود ای که تا روز قیامت عمر ما چون دوش باد باده‌ها در جوش از او و عقل‌ها بی‌هوش از او جزو و کل و خار و گل … ادامه

مطربا این پرده زن کز رهزنان فریاد و داد

مولانا-غزل شماره 734   مطربا این پرده زن کز رهزنان فریاد و داد خاصه این رهزن که ما را این چنین بر باد داد مطربا این ره زدن زان رهزنان آموختی زانک از شاگرد آید شیوه‌های اوستاد مطربا رو بر عدم زن زانک هستی رهزن است زانک هستی خایف است و هیچ خایف نیست شاد … ادامه

ذره ذره آفتاب عشق دردی خوار باد

مولانا-غزل شماره 733   ذره ذره آفتاب عشق دردی خوار باد مو به موی ما بدان سر جعفر طیار باد ذره‌ها بر آفتابت هر زمان بر می‌زنند هر که این برخورد از تو از تو برخوردار باد هر کجا یک تار مویت بر هوس سر می‌نهد تار ما را پود باد و پود ما را … ادامه

دی میان عاشقان ساقی و مطرب میر بود

مولانا-غزل شماره 732   دی میان عاشقان ساقی و مطرب میر بود در هم افتادیم زیرا زور گیراگیر بود عقل باتدبیر آمد در میان جوش ما در چنان آتش چه جای عقل یا تدبیر بود در شکار بیدلان صد دیده ی جان دام بود وز کمان عشق پران صد هزاران تیر بود آهوی می‌تاخت آنجا … ادامه

پیش از آن کاندر جهان باغ و می و انگور بود

مولانا-غزل شماره 731   پیش از آن کاندر جهان باغ و می و انگور بود از شراب لایزالی جان ما مخمور بود ما به بغداد جهان جان اناالحق می‌زدیم پیش از آن کاین دار و گیر و نکته ی منصور بود پیش از آن کاین نفس کل در آب و گل معمار شد در خرابات … ادامه

اینک آن مرغان که ایشان بیضه‌ها زرین کنند

مولانا-غزل شماره 730   اینک آن مرغان که ایشان بیضه‌ها زرین کنند کره ی تند فلک را هر سحرگه زین کنند چون بتازند آسمان هفتمین میدان شود چون بخسپند آفتاب و ماه را بالین کنند ماهیانی کاندرون جان هر یک یونسی ست گلبنانی که فلک را خوب و خوب آیین کنند دوزخ آشامان جنت بخش … ادامه

اینک آن جویی که چرخ سبز را گردان کند

مولانا-غزل شماره 729   اینک آن جویی که چرخ سبز را گردان کند اینک آن رویی که ماه و زهره را حیران کند اینک آن چوگان سلطانی که در میدان روح هر یکی گو را به وحدت سالک میدان کند اینک آن نوحی که لوح معرفت کشتی اوست هر که در کشتیش ناید غرقه ی … ادامه

دشمن خویشیم و یار آنک ما را می‌کشد

مولانا-غزل شماره 728   دشمن خویشیم و یار آنک ما را می‌کشد غرق دریاییم و ما را موج دریا می‌کشد زان چنین خندان و خوش ما جان شیرین می‌دهیم کان ملک ما را به شهد و قند و حلوا می‌کشد خویش فربه می‌نماییم از پی قربان عید کان قصاب عاشقان بس خوب و زیبا می‌کشد … ادامه

از دلبر ما نشان کی دارد

مولانا-غزل شماره 727   از دلبر ما نشان کی دارد در خانه مهی نهان کی دارد بی دیده جمال او کی بیند بیرون ز جهان جهان کی دارد آن تیر که جان شکار آن است بنمای که آن کمان کی دارد در هر طرفی یکی نگاری ست صوفی تو نگر که آن کی دارد این … ادامه