بایگانی‌های حرف د - صفحه 19 از 41 - ادبستان شعر پارسی

ننگ عالم شدن از بهر تو ننگی نبود

مولانا-غزل شماره 798   ننگ عالم شدن از بهر تو ننگی نبود با دل مرده دلان حاجت جنگی نبود عشق شیرینی جان است و همه چاشنی است چاشنی و مزه را صورت و رنگی نبود عشق شاخی ست ز دریا که درآید در دل جای دریا و گهر سینه ی تنگی نبود ساحل نفس رها … ادامه

ز اول روز که مخموری مستان باشد

مولانا-غزل شماره 797   ز اول روز که مخموری مستان باشد شیخ را ساغر جان در کف دستان باشد پیش او ذره صفت هر سحری رقص کنیم این چنین عادت خورشیدپرستان باشد تا ابد این رخ خورشید سحر در سحر است تا دل سنگ از او لعل بدخشان باشد ای صلاح دل و دین تو … ادامه

وای آن دل که بدو از تو نشانی نرسد

مولانا-غزل شماره 796   وای آن دل که بدو از تو نشانی نرسد مرده آن تن که بدو مژده ی جانی نرسد سیه آن روز که بی‌نور جمالت گذرد هیچ از مطبخ تو کاسه و خوانی نرسد وای آن دل که ز عشق تو در آتش نرود همچو زر خرج شود هیچ به کانی نرسد … ادامه

وقت آن شد که ز خورشید ضیایی برسد

مولانا-غزل شماره 795   وقت آن شد که ز خورشید ضیایی برسد سوی زنگی شب از روم لوایی برسد به برهنه شده ی عشق قبایی بدهند وز شکرخانه ی آن دوست نوایی برسد این همه کاسه ی زرین ز بر خوان فلک بهر آن است که یک روز صلایی برسد بره و خوشه ی گردون … ادامه

هر کی از حلقه ما جای دگر بگریزد

مولانا-غزل شماره 794   هر کی از حلقه ی ما جای دگر بگریزد همچنان باشد کز سمع و بصر بگریزد زان خورد خون جگر عاشق زیرا شیر است شیردل کی بود آن کو ز جگر بگریزد دل چو طوطی بود و جور دلارام شکر طوطیی دید کسی کو ز شکر بگریزد پشه باشد که به … ادامه

هست مستی که مرا جانب میخانه برد

مولانا-غزل شماره 793   هست مستی که مرا جانب میخانه برد جانب ساقی گلچهره ی دردانه برد هست مستی که کشد گوش مرا یارانه از چنین صف نعالم سوی پیشانه برد نعل آن است که بوسه گه او خاک بود لعل آن است که سوی می و پیمانه برد جان سپاریم بدان باده ی جان … ادامه

هله پیوسته سرت سبز و لبت خندان باد

مولانا-غزل شماره 792   هله پیوسته سرت سبز و لبت خندان باد هله پیوسته دل عشق ز تو شادان باد غم پرستی که تو را بیند و شادی نکند همه سرزیر و سیه کاسه و سرگردان باد چونک سرزیر شود توبه کند بازآید نیک و بد نیک شود دولت تو سلطان باد نور احمد نهلد … ادامه

این کبوتربچه هم عزم هوا کرد و پرید

مولانا-غزل شماره 791   این کبوتربچه هم عزم هوا کرد و پرید چون صفیری و ندایی ز سوی غیب شنید آن مراد همه عالم چه فرستاد رسول که بیا جانب ما چون نپرد جان مرید بپرد جانب بالا چو چنان بال بیافت بدرد جامه ی تن را چو چنان نامه رسید چه کمند است که … ادامه

واقف سرمد تا مدرسه عشق گشود

مولانا-غزل شماره 790   واقف سرمد تا مدرسه ی عشق گشود فرقیی مشکل چون عاشق و معشوق نبود جز قیاس و دوران هست طرق لیک شده ست بر اولوالفقه و طبیب و متنجم مسدود اندر این صورت و آن صورت بس فکرت تیز از پی بحث و تفکر ید بیضا بنمود فرق گفتند بسی جامعشان … ادامه

از دلم صورت آن خوب ختن می‌نرود

مولانا-غزل شماره 789   از دلم صورت آن خوب ختن می‌نرود چاشنی شکر او ز دهن می‌نرود بالله ار شور کنم هر نفسی عیب مگیر گر برفت از دل تو از دل من می‌نرود همه مرغان ز چمن هر طرفی می‌پرند بلبل بیدل یک دم ز چمن می‌نرود جان پروانه ی مسکین که مقیم لگن … ادامه

آه کان طوطی دل بی‌شکرستان چه کند

مولانا-غزل شماره 788   آه کان طوطی دل بی‌شکرستان چه کند آه کان بلبل جان بی‌گل و بستان چه کند آنک از نقد وصال تو به یک جو نرسید چو گه عرض بود بر سر میزان چه کند آنک بحر تو چو خاشاک به یک سوش افکند چو بجویند از او گوهر ایمان چه کند … ادامه

آنچ روی تو کند نور رخ خور نکند

مولانا-غزل شماره 787   آنچ روی تو کند نور رخ خور نکند وآنچ عشق تو کند شورش محشر نکند هر کی بیند رخ تو جانب گلشن نرود هر کی داند لب تو قصه ی ساغر نکند چون رسد طره ی تو مشک دگر دم نزند چون رسد پرتو تو عقل دگر سر نکند مالک الملک … ادامه