گرفت خشم ز بستان سرخری و برون شد
مولانا-غزل-شماره 906 گرفت خشم ز بستان سرخری و برون شد چو زشت بود به صورت به خوی زشت فزون شد چون دل سیاه بد و قلب کوره دید و سیه شد چو قازغان تهی بد به کنج خانه نگون شد چو ژیوه بود به جنبش نبود زنده ی اصلی نمود جنبش عاریه باز رفت و … ادامه



