ای روز الست ملک و دولت رانده
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 1611 ای روز الست ملک و دولت رانده وی بنده تو را چو قل هو الله خوانده چون روشنی روز درآی از در من بین گردن من به سوی در کژ مانده
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 1611 ای روز الست ملک و دولت رانده وی بنده تو را چو قل هو الله خوانده چون روشنی روز درآی از در من بین گردن من به سوی در کژ مانده
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 1610 ای دوست مرا دمدمه بسیار مده کاین دمدمه میخورد ز من هر که و مه جان و سر تو که دم کنم پیش تو زه کز دمدمه ی گرم کنم آب کره
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 1609 ای در طلب گرهگشایی مرده در وصل بزاده وز جدایی مرده ای در لب بحر تشنه در خواب شده و اندر سر گنج از گدایی مرده
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 1608 ای خواب مرا بسته و مدفون کرده شب را و مرا بی خود و مجنون کرده جان را به فسون گرم از تن برده دل را بستم ز خانه بیرون کرده
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 1607 ای چشم تو چشم چشمه سر چشم همه بی چشم تو نیست نور در چشم همه چشم همه را ز چشم تو نور دهند وز چشم تو چشمههاست در چشم همه
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 1606 ای جان تو بر مقصران آشفته هم جان تو عذر جان ایشان گفته طوفان بلا اگر بگیرد عالم بر من بدو جو که مست باشم خفته
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 1605 ای بیادبانه من ز تو نالیده غیرت بشنیده گوش من مالیده جایی بروم ناله کنم دزدیده آنجا که نه دل بوی برد نی دیده
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 1604 ای بر نمک تو خلق نانی بزده بر مرکب تو داغ نشانی بزده حیفست که سوی کان رود آن بر سیم پنهان چون جان و بر جهانی بزده
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 1603 ای پارسی و تازی تو پوشیده جان دیده قدح شراب نانوشیده دریا باید ز فضل حق جوشیده پیدا باید کفایت کوشیده
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 1602 ای آنکه به جان این جهانی زنده شرمت بادا چرا چنانی زنده بیعشق مباش تا نباشی مرده در عشق بمیر تا بمانی زنده
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 1601 اهوی قمرا سهامه عیناه ما شوش عزم خاطری الا هو روحی تلفت و مهجتی تهواه قلبی ابدا یقول یاهو یاهو
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 1600 ان کان علی العباد ما اهواه ما یذکرنا فکیف ما ینساه قدر ان به القلوب والافواه قد احسن لا اله الا الله