امروز بیا که سخت آراسته ای
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 1767 امروز بیا که سخت آراسته ای گویی ز میان حسن برخاسته ای بر چرخ برآی ماه را گوش بمال در باغ درآ که سرو پیراسته ای
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 1767 امروز بیا که سخت آراسته ای گویی ز میان حسن برخاسته ای بر چرخ برآی ماه را گوش بمال در باغ درآ که سرو پیراسته ای
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 1766 ای یار گرفته و شراب آمیزی میریز شراب را که خوش میریزی برخیزد رستخیز چون برخیزی چون خویش چنین شدی چرا بگریزی
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 1765 ای هیزم تو خشک نگردد روزی تا در تو فتد ز آتش دلسوزی تا خرقه ی تن دری تو بیدل سوزی عشق آموزی ز جان عشق آموزی
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 1764 ای نور دل و دیده و جانم چونی وی آرزوی هر دو جهانم چونی من بی لب لعل تو چنانم که مپرس تو بی رخ زرد من ندانم چونی
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 1763 ای نقش عجب که با دلم همنفسی من بنده ی آن صبح که خندان برسی ای در دل شب چو روز آخر چه کسی هم شحنه و دزد و خواجه و هم عسسی
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 1762 این عرصه که عرض آن ندارد طولی بگذار عمارتش به هر مجهولی پولیست جهان که قیمتش نیست جوی یا هست رباطی که نیرزد پولی
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 1761 ای نسخه ی نامه ی الهی که تویی وی آینه ی جمال شاهی که تویی بیرون ز تو نیست هر چه در عالم هست در خود بطلب هر آنچه خواهی که تویی
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 1760 ای نرگس بیچشم و دهن حیرانی در روی عروسان چمن حیرانی نی در غلطم تو با عروسان چمن ز اندیشه ی پوشیده ی من حیرانی
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 1759 این شاخ شکوفه بارگیرد روزی وین باز طلب شکار گیرد روزی میآید و میرود خیالش بر تو تا چند رود قرار گیرد روزی
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 1758 ای موسی ما به طور سینا رفتی وز ظاهر ما و باطن ما رفتی تو سرد نگشته ای از آن گرمی ها چون سرد شوی که سوی گرما رفتی
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 1757 ای ماه درآمدی و تابان گشتی چون دانستی برابر جان گشتی گرد فلک خویش خرامان گشتی چون جان زد و چشم خلق پنهان گشتی
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 1756 ای ماه اگر چه روشن و پرنوری از روشنی روی بت حق دوری وی نرگس اگر چه تازه و مخموری رو چشم بتم ندیده ای معذوری