هر شب که به بنده همنشین میافتی
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 1983 هر شب که به بنده همنشین میافتی چون نور مهی که بر زمین میافتی من بنده ی چشم مست پرخواب توام آن دم که چنان و اینچنین میافتی
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 1983 هر شب که به بنده همنشین میافتی چون نور مهی که بر زمین میافتی من بنده ی چشم مست پرخواب توام آن دم که چنان و اینچنین میافتی
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 1982 هر روز یکی شور بر این جمع زنی بنیاد هزار عاقبت را بکنی تا دور ابد این دوران قائم بود بر جان فقیران کرم از تو توغنی
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 1981 هر روز ز عاشقی و شیرین رایی من عاشق را پیرهنی فرمایی ای یوسف روزگار ما یعقوبیم پیراهن توست چشم را بینایی
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 1980 هر روز بگاه خیمه بر جوی زنی صد نقش تو بر گلشن خوشبوی زنی چون دف دل ما سماع آنگاه کند کش هر نفسی هزار بر روی زنی
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 1979 هر پاره ی خاک را چو ماهی کردی وانگه مه را قرین شاهی کردی آخر ز فراق دود آهی کردی زان آه به سوی خویش راهی کردی
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 1978 وقف است مرا عمر در این مشتاقی احسنت زهی طراوت و رواقی من کف نزنم تا تو نباشی مطرب من می نخورم تا نباشی ساقی
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 1977 واپس مانی ز یار واپس باشی از شاخ درخت بگسلی خس باشی در چشم کسی چو خویش را جای کنی تو مردمک دیده ی آن کس باشی
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 1976 نی من منم و نی تو تویی نی تو منی هم من منم و هم تو تویی و هم تو منی من با تو چنانم ای نگار ختنی کاندر غلطم که من توام یا تو منی
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 1975 نی گفت که پای من به گل بود بسی ناگاه بریدند سرم در هوسی نه زخم گران بخوردم از دست کسی معذورم دار اگر بنالم نفسی
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 1974 نومید نیم گر چه ز من ببریدی یا بر سر من یار دگر بگزیدی تا جان دارم غم تو خواهم خوردن بسیار امیدهاست در نومیدی
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 1973 نقاش رخت اگر نه یزدان بودی استاد تو در نقش تو حیران بودی داغ مهرت اگر نه در جان بودی در عشق تو جان بدادن آسان بودی
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 1972 ناخوانده به هر جا که روی غم باشی ور خوانده روی تو محرم آن دم باشی تا کافر را خدا نخواند نرود شرمت بادا ز کافری کم باشی