ای آنکه چو آفتاب فرداست بیا
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 15 ای آنکه چو آفتاب فرداست بیا بیرون تو برگ و باغ زرد است بیا عالم بیتو غبار و گرد است بیا این مجلس عیش بیتو سرد است بیا
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 15 ای آنکه چو آفتاب فرداست بیا بیرون تو برگ و باغ زرد است بیا عالم بیتو غبار و گرد است بیا این مجلس عیش بیتو سرد است بیا
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 14 اول به هزار لطف بنواخت مرا آخر به هزار غصه بگداخت مرا چون مهره مهر خویش میباخت مرا چون من همه او شدم بینداخت مرا
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 13 انجیرفروش را چه بهتر جانا ز انجیرفروشی ای برادر جانا سرمست زئیم و مست میریم ای جان هم مست دوان دوان به محشر جانا
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 12 افسوس که بیگاه شد و ما تنها در دریایی کرانهاش ناپیدا کشتی و شب و غمام و ما میرانیم در بحر خدا به فضل و توفیق خدا
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 11 از ذکر بسی نور فزاید مه را در راه حقیقت آورد گمره را هر صبح و نماز شام ورد خود ساز این گفتن لا اله الا الله را
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 10 از حال ندیده تیره ایامان را از دور ندیده دوزخ آشامان را دعوی چه کنی عشق دلارامان را با عشق چه کار است نکونامان را
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 9 از باده ی لعل ناب شد گوهر ما آمد به فغان ز دست ما ساغر ما از بس که همی خوریم می بر سر می ما در سر می شدیم و می در سر ما
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 8 از آتش عشق در جهان گرمی ها وز شیر جفاش در وفا نرمی ها زان ماه که خورشید از او شرمندهست بیشرم بود مرد چه بیشرمی ها
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 7 آواز تو را طبع دل ما بادا اندر شب و روز شاد و گویا بادا آواز تو گر خسته شود خسته شویم آواز تو چون نای شکرخا بادا
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 6 آن وقت که بحر کل شود ذات مرا روشن گردد جمال ذرات مرا زان میسوزم چو شمع تا در ره عشق یک وقت شود جمله اوقات مرا
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 5 آن لعل سخن که جان دهد مرجان را بیرنگ چه رنگ بخشد او مرجان را مایه بخشد مشعله ی ایمان را بسیار بگفتیم و نگفتیم آن را
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 4 آن کس که تو را نقش کند او تنها تنها نگذاردت میان سودا در خانه تصویر تو یعنی دل تو بر رویاند دو صد حریف زیبا