دانی که چه می گوید این بانک رباب
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 99 دانی که چه می گوید این بانک رباب اندر پی من بیا و ره را دریاب زیرا به خطا راه بری سوی صواب زیرا به سوال ره بری سوی جواب
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 99 دانی که چه می گوید این بانک رباب اندر پی من بیا و ره را دریاب زیرا به خطا راه بری سوی صواب زیرا به سوال ره بری سوی جواب
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 98 خواب آمد و در چشم نبد موضع خواب زیرا ز تو چشم بود پر آتش و آب شد جانب دل دید دلی چون سیماب شد جانب تن دید خراب و چه خراب
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 97 حاجت نبود مستی ما را به شراب یا مجلس ما را طرب از چنگ و رباب بیساقی و بیشاهد و بیمطرب و نی شوریده و مستیم چو مستان خراب
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 96 بیکار مشین درآ درآمیز شتاب بیکار بدن به خور برد یا سوی خواب از اهل سماع میرسد بانک رباب آن حلقه ی واصل شدگان را دریاب
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 95 بیطاعت دین بهشت رحمان مطلب بیخاتم حق ملک سلیمان مطلب چون عاقبت کار اجل خواهد بود آزار دل هیچ مسلمان مطلب
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 94 بیجام در این دور شرابست شراب بیدود در این سینه کبابست کباب فریاد رباب عشق از زحمه ی او است زنهار مگو همین ربابست رباب
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 93 بردار حجاب ها به یکبار امشب یک موی ز هر دو کون مگذار امشب دیروز حدیث جان و دل میگفتی پیش تو نهیم کشته و زار امشب
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 92 ای یار که نیست همچو تو یار مخسب وی آنکه ز تو راست شود کار مخسب امشب ز تو صد شمع بخواهد افروخت زنهار تو اندریم زنهار مخسب
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 91 این باد سحر محرم رازست مخسب هنگام تضرع و نیاز است مخسب بر خلق دو کون از ازل تا به ابد این در که نبسته است باز است مخسب
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 90 ای ماه جبین شبی تو مهوار مخسب در دور درآ چو چرخ دوار مخسب بیداری ما چراغ عالم باشد یک شب تو چراغ را نگهدار مخسب
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 89 ای روی تو را غلام گلنار مخسب ای لعل لبان تو گهربار مخسب ای نرگس پرخمار خونخوار مخسب امشب شب عشرت است زنهار مخسب
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 88 ای دل دو سه شام تا سحرگاه مخسب در فرقت آفتاب چون ماه مخسب چون دلو درین ظلمت چه ره میکن باشد که برآیی به سر چاه مخسب