ای آنکه تو یوسف منی من یعقوب
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 87 ای آنکه تو یوسف منی من یعقوب ای آنکه تو صحت تنی من ایوب من خود چه کسم ای همه را تو محبوب من دست همیزنم تو پایی میکوب
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 87 ای آنکه تو یوسف منی من یعقوب ای آنکه تو صحت تنی من ایوب من خود چه کسم ای همه را تو محبوب من دست همیزنم تو پایی میکوب
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 86 ای آنکه تو دیر آمدهای در کتاب گر بشتابند کودکان تو مشتاب گر مانده شدند قوم و از دست شدند این دست تو است زود برگیر رباب
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 85 اندیشه و غم را نبود هستی و تاب آنجا که شرابست و ربابست و کباب عیش ابدی نوش کنید ای اصحاب چون سبزه و گل نهید لب بر لب آب
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 84 اندیشه مکن بکن تو خود را در خواب کاندیشه ز روی مه حجابست حجاب دل چون ماهست در دل اندیشه مدار انداز تو اندیشه گری را در آب
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 83 امشب ز برای دل اصحاب مخسب گوش شب را بگیر و بر تاب مخسب گویند که فتنه خفته بهتر باشد بیدار بهی تو فتنه مشتاب مخسب
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 82 امروز چو هر روز خرابیم خراب مگشا در اندیشه و برگیر رباب صدگونه نماز است و رکوعست و سجود آن را که جمال دوست باشد محراب
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 81 از بانگ سرافیل دمیده است رباب تا زنده و تازه کرده دل های کباب آن سوداها که غرقه گشتند و فنا چون ماهیکان برآمدند از تک آب
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 80 آنی که فلک با تو درآید به طرب گر آدمیی شیفته گردد چه عجب تا جان دارم بندگیت خواهم کرد خواهی بطلب مر او خواهی مطلب
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 79 آن لقمه که در دهان نگنجد بطلب وان علم که در نشان نگنجد بطلب سریست میان دل مردان خدای جبریل در آن میان نگنجد بطلب
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 78 یک طرفه عصاست موسی این رمه را یک لقمه کند چو بفکند این همه را نی سور گذارد اوی و نی ملحمه را هر عقل نکرد فهم این زمزمه را
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 77 یک چند به تقلید گزیدم خود را در خود بودم زان نسزیدم خود را نادیده همی نام شنیدم خود را از خود چو برون شدم بدیدم خود را
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 76 هان ای سفری عزم کجایست کجا هرجا که روی نشستهای در دل ما چندان غم دریاست تو را چون ماهی کافشاند لب خشک تو را در دریا