هستم به وصال دوست دلشاد امشب
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 111 هستم به وصال دوست دلشاد امشب وز غصه ی هجر گشته آزاد امشب با یار بچرخم و به دل می گویم یارب که کلید صبح گم باد امشب
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 111 هستم به وصال دوست دلشاد امشب وز غصه ی هجر گشته آزاد امشب با یار بچرخم و به دل می گویم یارب که کلید صبح گم باد امشب
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 110 مستند مجردان اسرار امشب در پرده نشستهاند با یار امشب ای هستی بیگانه از این ره برخیز زحمت باشد بودن اغیار امشب
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 109 گر میخواهی بقا و پیروز مخسب از آتش عشق دوست میسوز مخسب صد شب خفتی حاصل آن دیدی از بهر خدا امشب تا روز مخسب
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 108 گرم آمد عاشقانه و چست و شتاب برتافته روح او ز گلزار صواب بر جمله ی قاضیان دوانید امروز در جستن آب زندگی قاضی کاب
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 107 گر آب حیات خوشگواری ای خواب امشب بر ما کار نداری ای خواب گر با عدد موی سر توست امشب یکسر نبری و سر نخاری ای خواب
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 106 علمی که تو را گره گشاید بطلب زان پیش که از تو جان برآید بطلب آن نیست که هست مینماید بگذار آن هست که نیست مینماید بطلب
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 105 شب گشت درین سینه چه سوز است عجب میپندارم کاول روز است عجب در دیده ی عشق مینگنجد شب و روز این دیده ی عشق دیده دوز است عجب
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 104 شب گردم گرد شهر چون باد و چو آب از گشتن گرد شهر کس ناید خواب عقل است که چیزها ز موضع جوید تمییز و ادب مجو تو از مست و خراب
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 103 سبحان الله من و تو ای در خوشاب پیوسته مخالفیم اندر همه باب من بخت توام که هیچ خوابم نبرد تو بخت منی که برنیایی از خواب
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 102 ساقی درده برای دیدار صواب زان باد که او نه خاک دیده است و نه آب بیمار بدن نیم که بیمار دلم شربت چو بود شراب درده تو شراب
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 101 دل در هوس تو چون ربابست رباب هر پاره ز سوز تو کبابست کباب دلدار اگر ز درد ما خاموش است در خاموشی دو صد جوابست جواب
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 100 در چشم آمد خیال آن در خوشاب آن لحظه کزو اشک همی رفت شتاب پنهان گفتم به راز در گوش دو چشم مهمان عزیز است بیفزای شراب