جانی که به راه عشق تو در خطر است
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 279 جانی که به راه عشق تو در خطر است بس دیده ز جاهلی بر او نوحهگر است حاصل چشمی که بیندش نشناسد کو مات رخ هزار صاحب خبر است
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 279 جانی که به راه عشق تو در خطر است بس دیده ز جاهلی بر او نوحهگر است حاصل چشمی که بیندش نشناسد کو مات رخ هزار صاحب خبر است
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 278 جان و سر آن یار که او پرده در است این حلقه ی در بزن که در پرده در است گر پرده در است یار و گر پرده در است این پرده نه پرده است که این پرده در است
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 277 جانم بر آن جان جهان رو کرده است هم قبله و هم کعبه بدان سو کرده است ما را ملکالعرش چنین خو کرده است کار او دارد که رو چنین او کرده است
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 276 جانا غم تو ز هرچه گویی بتر است رنج دل و تاب تن و سوز جگر است از هرچه خورند کم شود جز غم تو تا بیشترش همی خورم بیشتر است
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 275 تهدید عدو چه بشنود عاشق راست میراند خر تیز بدان سو که خداست نتوان به گمان دشمن از دوست برید نتوان به خیالی ز حقیقت برخاست
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 274 تو کان جهانی و جهان نیم جو است تو اصل جهانی و جهان از تو نو است گر مشعله و شمع بگیرد عالم بیآهن و سنگ آن به بادی گرو است
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 273 تو سیر شدی من نشدم درمان چیست بنما عوضی خود عوض جانان چیست گفتی که به صبر اجر ایمان داری ای بنده ی ایمان به جز او ایمان چیست
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 272 توبه که دل خویش چو آهن کرده است در کشتن بنده چشم روشن کرده است چون زلف تو هرچند شکن در شکنم با توبه همان کنم که با من کرده است
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 271 توبه کردم که تا جانم برجاست من کج نروم نگردم از سیرت راست چندانکه نظر همی کنم از چپ و راست جمله چپ و راست و راست و چپ دلبر ماست
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 270 توبه چه کنم که توبهام سایه ی توست بار سر توبه جمله سرمایه ی توست بدتر گنهی به پیش تو توبه بود کو آن توبه که لایق پایه ی توست
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 269 تنها نه همین خنده و سیماش خوشست خشم و سقط و طعنه و صفراش خوشست سر خواسته من گر بدهم یا ندهم سر را محلی نیست تقاضاش خوشست
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 268 تا مهر نگار باوفایم بگرفت من بودم و او چو کیمیایم بگرفت او را به هزار دست جویان گشتم او دست دراز کرد و پایم بگرفت