دل در بر من زنده برای غم توست
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 327 دل در بر من زنده برای غم توست بیگانه ی خلق و آشنای غم توست لطفی است که میکند غمت با دل من ورنه دل تنگ من چه جای غم توست
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 327 دل در بر من زنده برای غم توست بیگانه ی خلق و آشنای غم توست لطفی است که میکند غمت با دل من ورنه دل تنگ من چه جای غم توست
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 326 دلدارم گفت کان فلان زنده ز چیست جانش چو منم عجب که بیجان چون زیست گریان گشتم گفت که اینطرفهتر است بیمن که دو دیده ی ویم چون بگریست
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 325 دلدار ظریف است و گناهنش اینست زیبا و لطیف است و گناهش اینست آخر به چه عیب میگریزند از او از عیب عفیف است و گناهش اینست
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 324 دلدار ز پردهای کز آن سوسو نیست میگفت بد من ار چه آتش خو نیست چون دید مرا زود سخن گردانید کو آن منست این سخن با او نیست
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 323 دلدار اگر مرا بدراند پوست افغان نکنم نگویم این درد از اوست ما را همه دشمنند و تنها او دوست از دوست به دشمنان بنالم نه نکوست
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 322 دلتنگم و دیدار تو درمان منست بی رنگ رخت زمانه زندان منست بر هیچ دلی مباد و بر هیچ تنی آنچ از غم هجران تو بر جان منست
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 321 دستت دو و پایت دو و چشمت دو رواست اما دل و معشوق دو باشند خطاست معشوق بهانه است و معبود خداست هرکس که دو پنداشت جهود و ترساست
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 320 درویشی و عاشقی به هم سلطانیست گنجست غم عشق ولی پنهانیست ویران کردم به دست خود خانه ی دل چون دانستم که گنج در ویرانیست
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 319 در وصل جمالش گل خندان منست در هجر خیالش دل و ایمان منست دل با من ومن با دل از آن در جنگم هریک گوییم آن صنم آن منست
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 318 درنه قدمی که چشمه ی حیوانست میگرد چو چرخ تا مهت گردانست جانیست تو را به گرد حضرت گردان این جان گردان ز گردش آن جانست
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 317 درنه قدم ار چه راه بیپایانست کز دور نظاره کار نامردانست این راه ز زندگی دل حاصل کن کاین زندگی تن صفت حیوانست
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 316 در من غم شبکور چرا پیچیده است کوراست مگر و یا که کورم دیده است من بر فلکم در آب و گل عکس منست از آب کسی ستاره کی دزدیده است