روزی که تو را ببینم آدینه ی ماست
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 339 روزی که تو را ببینم آدینه ی ماست هر روز به دولتت به از دینه ی ماست گر چرخ و هزار چرخ در کینه ی ماست غم نیست چو مهر یار در سینه ی ماست
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 339 روزی که تو را ببینم آدینه ی ماست هر روز به دولتت به از دینه ی ماست گر چرخ و هزار چرخ در کینه ی ماست غم نیست چو مهر یار در سینه ی ماست
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 338 روزی ترش است و دیده ی ابرتر است این گریه برای خنده ی برگ و بر است آن بازی کودکان و خندیدنشان از گریه ی مادر است و قبض پدر است
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 337 راهی ز زبان ما به دل پیوسته است کاسرار جهان و جان در او پیوسته است تا هست زبان بسته گشاده است آن راه چون گشت زبان گشاده آن ره بسته است
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 336 دیوانه شدم خواب ز دیوانه خطاست دیوانه چه داند که ره خواب کجاست زیرا که خدا نخفت و پاکست ز خواب مجنون خدا بدان هم از خواب جداست
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 335 دی آنکه ز سوی بام بر ما نگریست یا جان فرشته است یا روح پریست مرده است هرآنکه بیچنین روح نزیست بیاو به خبر بودن از بیخبریست
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 334 دوش از سر لطف یار در من نگریست گفتا بیما چگونه بتوانی بزیست گفتم به خدا چنانکه ماهی بیآب گفتا که گناه توست و بر من بگریست
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 333 دور است ز تو نظر بهانه اینست کاین دیده ی ما هنوز صورت بین است اهلیت روی تو ندارد لیکن چون برکند از تو دل که جان شیرین است
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 332 دل یاد تو کرد چون طرب می انگیخت والله که نخورد آن قدح را و بریخت دل قالب مرده دید خود را بیتو اینست سزای آنکه از جان بگریخت
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 331 دل یاد تو کرد چون به عشرت بنشست جام از ساقی ربود و انداخت شکست شوریده برون جست نه هشیار و نه مست آوازه درافتاد که دیوانه شده است
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 330 دل رفت و سر راه دل استان بگرفت وز عشق دو زلف او به دندان بگرفت پرسید کیی تو چون دهان بگشادم جست از دهنم راه بیابان بگرفت
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 329 دل رفت بر کسی که بی ماش خوش است غم خوش نبود ولیک غم هاش خوش است جان میطلبد نمیدهم روزی چند جان را محلی نیست تقاضاش خوش است
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 328 دل در بر هر که هست از دلبر ماست هرجا جهد این برق از آن گوهر ماست هر زر که در او مهر الست است و بلی در هر کانی که هست آن زر زر ماست