خوش باش که خوش نهاد باشد صوفی
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 1851 خوش باش که خوش نهاد باشد صوفی از باطن خویش شاد باشد صوفی صوفی صاف است غم بر او ننشیند کیخسرو و کیقباد باشد صوفی
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 1851 خوش باش که خوش نهاد باشد صوفی از باطن خویش شاد باشد صوفی صوفی صاف است غم بر او ننشیند کیخسرو و کیقباد باشد صوفی
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 1850 خود هیچ به سوی ما نگاهی نکنی گیرم که گناهست گناهی نکنی دل در گل رخسار تو مینالد زار بر آینه ی دلم تو آهی نکنی
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 1849 خود را چو دمی به یار محرم یابی از عمر نصیب خویش آن دم یابی زنهار که ضایع نکنی آن دم را زیرا که دگر چنان دمی کم یابی
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 1848 خواهی که در این زمانه فردی گردی یا در ره دین صاحب دردی گردی این را به جز از صحبت مردان مطلب مردی گردی چو گرد مردی گردی
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 1847 خواهی که حیات جاودانی بینی وز فقر نشانه ی عیانی بینی اندر ره فقر بد مرو تا نرود مردانه درآ که زندگانی بینی
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 1846 حیف است که پیش کر زنی طنبوری یا یوسف همخانه کنی با کوری یا قند نهی در دو لب رنجوری یا جفت شود مخنثی با حوری
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 1845 حاشا که به ماه گویمت میمانی یا چون قد تو سرو بود بستانی مه را لب لعل شکرافشان ز کجاست در سرو کجاست جنبش روحانی
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 1844 چون نیشکر است این نیت ای نایی شیرین نشود خسرو ما گر نایی هر صبحدم آمدم که هر صبحدمی از عالم پیر بردمد برنایی
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 1843 چونی ای آنکه از کمال فردی صد بار ز چو نیم برون آوردی چون دانستم تو را و چونت دیدم بی دانش و بینشم به کلی بردی
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 1842 چون ممکن نیست اینکه از بر ما برهی یا حیله کنی ز حیله ی ما بجهی یا بازخری تو خویش و مالی بدهی آن به که دگر سر نکشی سر بنهی
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 1841 چون مست شوی قرابه بر پای زنی با دشمن جان خویشتن رای زنی هم باده خوری مها هم نای زنی این حرص مکن که هر دو یکجای زنی
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 1840 چون کار مسافران دینم کردی حمال امانت یقینم کردی گفتم که ضعیفم و گرانست این بار زورم دادی و آهنینم کردی