آن یار که از طبیب دل برباید
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 507 آن یار که از طبیب دل برباید او را دارو طبیب چون فرمایند یک ذره ز حسن خویش اگر بنماید والله که طبیب را طبیبی باید
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 507 آن یار که از طبیب دل برباید او را دارو طبیب چون فرمایند یک ذره ز حسن خویش اگر بنماید والله که طبیب را طبیبی باید
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 506 آنها که شب و روز تو را بر اثرند صیاد نهانند ولی مختصرند با هر که بسازی تو از آنت ببرند گر خود نروی کشان کشانت ببرند
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 505 آنها که دل از الست مست آوردند جان را ز عدم عشقپرست آوردند از دل بنهادند قدم بر سر جان تا یک دل پر درد به دست آوردند
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 504 آنها که چو آب صافی و ساده روند اندر رگ و مغز چون می و باده روند من پای کشیدم و دراز افتادم اندر کشتی دراز افتاده روند
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 503 آنها که به کوی عارفان افتادند با نفخه ی صور چابک و دلشادند قومی به ندای نفس تن در دادند قومی ز خود و جهان و جان آزادند
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 502 آنها که به آتش خزان سوختهاند وز لطف بهار چشمشان دوختهاند اکنون همه را خلعت نو دوختهاند شیوهگری و غنج درآموختهاند
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 501 آن وسوسهای که شرمها را ببرد آن داهیهای که بندها را بدرد چون سیر برهنه گردد از رسم جهان در عشق جهان را به پیازی نخرد
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 500 آن نزدیکی که دلستان را باشد من ظن نبرم که نیز جان را باشد والله نکنم یاد مر او را هرگز زان روی که یاد غایبان را باشد
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 499 آن لحظه که از پیرهنت بوی رسد من خود چه کسم چرخ و فلک جامه درد آن پیرهن یوسف خوشبوی کجاست کامروز ز پیراهن تو بوی برد
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 498 آن لحظه که آن سرو روانم پرسید تن زد تنم از شرم چو جانم پرسید او چون که چنان بود چنانم پرسید من چون که چنین نیم بدانم پرسید
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 497 آن کیست که بیرون درون می نگرد در اهل جنون به صد فسون می نگرد وز دیده نگر که دیده چون می نگرد وآن کیست که از دیده برون می نگرد
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 496 آن کس که مرا به صدق اقرار کند چون لعبتگان مرا به بازار کند بیزارم از آن کار و نیم بازاری من بنده ی آن کسم که انکار کند