این سر که در این سینه ی ما میگردد
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 567 این سر که در این سینه ی ما میگردد از گردش او چرخ دو تا میگردد نی سر داند ز پای و نی پای از سر اندر سر و پا بیسر و پا میگردد
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 567 این سر که در این سینه ی ما میگردد از گردش او چرخ دو تا میگردد نی سر داند ز پای و نی پای از سر اندر سر و پا بیسر و پا میگردد
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 566 ای نرم دلانی که وفا میکارید بر خاک سیه دُر صفا میبارید در هر جایی خبر ز حالم دارید در دست چنین هجر مرا مگذارید
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 565 این تنهایی هزار جان بیش ارزد این آزادی ملک جهان بیش ارزد در خلوت یک زمانه با حق بودن از جان و جهان و این و آن بیش ارزد
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 564 این پرده ی دل دگر مکن تا نرود جز جانب او نظر مکن تا نرود این مجلس بیخودی که چون فردوس است از مستی خود سفر مکن تا نرود
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 563 ای مرغ عجب که صید تو شیرانند گمگشته ی سودای تو جان سیرانند خرم زی و آسوده که این شهر از تو زیران زبران و زبران زیرانند
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 562 ای لشکر عشق اگرچه بس جبارید آن یار به خشم رفته را باز آرید یک جان نبرید دل اگر سخت کند یک سر نبرید پای اگر بفشارید
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 561 ای قوم که برتر از مه و مهتابید از هستی آب و گل چرا میتابید ای اهل خرابات که در غرقابید خیزید که روز است چرا در خوابید
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 560 ای عشق که جان ها اثر جان تواند ای عشق که حسن ها ز نمکدان تواند ای عشق که دُرها همه از کان تواند پوشیده تویی و جمله عریان تواند
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 559 ای عشق تویی ان عذابی لشدید ای عاشق تو به زخم تیغ تو شهید شب آمد و جمله خلق را خواب ببرد کو خواب من ای جان مگرش گرگ درید
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 558 ای عشق تو را پری و انسان دانند معروف تر از مهر سلیمان دانند در کالبد جهان تو را جان دانند با تو نه چنان زیم که آنان دانند
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 557 ای سر روان باد خزانت مرساد ای چشم جهان چشم بدانت مرساد ای آنکه تو جان آسمانی و زمین جز رحمت و جز راحت جانت مرساد
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 556 ای روز برآ که ذرهها رقص کنند آن کس که از او چرخ و هوا رقص کنند جانها ز خوشی بیسر و پا رقص کنند در گوش تو گویم که کجا رقص کنند