
شعر نخست:
باده زنم،روزگار اگر بگذارد
گردش چشم نگار اگر بگذارد
پای به سال به اختیار گذارم
گریه ی بی اختیار اگر بگذارد
دست بر آن زلف بیقرار برآرم
عشق تو بر من قرار اگر بگذارد
من دگر از خانه راه دشت نگیرم
جنبش باد بهار اگر بگذارد
از بر تیرم گریختن بود آسان
غمزه ی آن شهسوار اگر بگذارد
بانگ مؤذّن مرا کشد سوی مسجد
ناله ی جانسوز تار اگر بگذارد
پای دل از حلقه ی جنون به درآرم
سلسله ی زلف یار اگر بگذارد
توبه کند پیش پیر صومعه ((دهقان))
مغبچه ی میگسار اگر بگذارد
شعر دوم:
اشکم از دیده ی نمناک برآید بیرون
بی تو این خون شده دل، پاک بر آید بیرون
کشته ی تیغ غمت را چو بخوانی، تاحشر
ناله اش از دل صد چاک برآید بیرون
تلخکامی دهدم دست ز شیرین دهنت
زهر این درد ز تریاک بر آید بیرون
به جز از مار دو زلف تو نمی پندارم
کسی از عهده ی ضحاک بر آید بیرون
خاک فرهاد شد از حسرت شیرین و هنوز
نعره اش از جگر خاک برآید بیرون
پای تا کم بسپارید که من دانم و خضر
چشمه ی زندگی از تاک برآید بیرون
چشم یار ار نگرد چهره ی خود را درآب
خون از آن نرگس بی باک برآید بیرون
با سر زلف تو ((دهقان)) نبوَد جایش خاک
مرغ این دام ز افلاک بر آید بیرون
شعرسوم:
کسی که دید جمال تو بچه ترسا را
قبول کرد به جان ملت مسیحا را
اگر مقیم حرم بیند این بت ترسا
به جای کعبه زیارت کند کلیسا را
چه کرده زلف تو ترسا که از مسلمانان
یکی برون ز کلیسا نمی نهد پا را؟
صلیب زلف تو شد رهبرم به دیر مسیح
نمود قبله ی من معبد نصارا را
ندیده اید به دیر ار ترانه ی ناقوس
دهید گوش خروشیدن دل ما را
برای آن که دو کوثر بود در اصفاهان
بیافرید خدا زنده رود و جلفا را
اگر به دار کشند و کشند ((دهقان)) را
رها نمی کند آن زلف چون چلیپا را
واژگان کلیدی: اشعار دهقان سامانی،نمونه شعر دهقان سامانی،شعری از دهقان سامانی،یک شعر از دهقان سامانی،شاعر دهقان سامانی،غزل دهقان سامانی،غزلیات دهقان سامانی،غزل های دهقان سامانی،غزلی از دهقان سامانی،اثری از آثار دهقان سامانی،شعری از دیوان دهقان سامانی،شاعر چهار محال و بختیاری.










dfghjkl;’
بله ؟ :ا
عالی