اشعار پرویز خائفی - ادبستان شعر پارسی ❤️

اشعار پرویز خائفی

اشعار پرویز خائفی

اشعار پرویز خائفی


شعر نخست:

شکسته بال غریبم،شکسته در خویشم

جوار آدمیانم،نشسته در خویشم

کجا برم تن تنهایی ام؟گرانباری است

چه فایدت؟پر پرواز بسته در خویشم

دیار عالم اگر نهیدشت پرواز است

من آن پرنده ی خاموش خسته در خویشم

عقاب قله ی تنهایی ام،به شاخه ی اوج

ز خاک و خاکی و خواری،گسسته در خویشم

چه تلخ می گذرد روزگار مرد ! چه تلخ !

به روزگار،گرفتار دسته در در خویشم

به راستی نتوان زیست بر مدار دروغ

اگر چه راست نمایم،شکسته در خویشم


 شعر دوم:

با تو از دیروز عمر دست در دست آمدم‏

پا ز سر نشناخته، پیرانه سر مست آمدم

‏خاک می رقصد به بوى تو صفاى گام را

نقد جان در آستین، اما تهیدست آمدم

‏نازِ چشمت سوختن را سوختم در چشم تو

حالى آن آتش که بنشستى و بنشست آمدم

‏چشم من بود و طلوع صبح بالاى تو راست‏

اشک، چون چشم مرا آیینه بشکست آمدم

‏شوق دیدار تو بود و شور آغوش تو بود

قصه کوته، باز چون بگسست پیوند آمدم

‏دیرتر از عشق کوبیدم درِ میعاد را

دست تو وقتى درِ آن خانه را بست آمدم

‏باده از چشم سیاهت باز نوشم جام جام‏

دستم از گیسوت گیرد، چون سیه مست آمدم

‏سایه‏ ى سامان مگیر از عمر من، بى ‏سایه کیست؟

نیستى را در کنار سایه‏ ات هست آمدم‏


اشعار سنتی – ادبستان شعر پارسی


واژگان کلیدی : اشعار نمونه شعر شاعر شعرهای شعری از یک شعر از غزل غزلیات غزل های غزلی از پرویز خایفی.

دیدگاهتان را بنویسید

😊
🌸🌹🌺🌻🌷🌼💐🥀😒😡😠😤😊😂❤️👍🔥🎉😍🤔😢🙏😎🥳😅🤗😴🤩😭😱💔✨💯👏🙌💪🌟💖💙💚🧡💜🤍🖤