
آذر بیگدلی – غزل شماره 143
دو سه روز شد که پیدا نه ای، از کجات جویم؟
بکسیت آشنایی نه، کز آشنات جویم
تو گرانبها دری، چون من بینوات جویم؟
وگرت کسی فروشد، ز کجا بهات جویم؟
به هزار حیله اندر تو گریزم و گریزی
ز من آنقدر بیاید که به صد دعات جویم
به وفا امیدوارم، ز تو وین عجب کز اول
به جفا گرفته ای خو تو و من وفات جویم
نه به دیر راهب آگه، نه به کعبه زاهد از تو
تو اگر به خود دلیلم نشوی کجات جویم
ز تو هیچکس نشانم چو نمیدهد ز غیرت
چه کنم جز اینکه من هم روم از خدا جویم؟
به هزار درد آذر ز من است چاره، اما
تو که درد عشق داری، ز کجا دوات جویم؟