دلم از بی‌کسی می‌نالد و کس نیست دمسازش

آذر بیگدلی – غزل شماره 111

دلم از بی‌کسی می‌نالد و کس نیست دمسازش

چو مرغی کو جدا افتاده باشد از هم‌آوازش

همانا، نامه ی قتل مرا آورده از کویی

که خون می‌ریزد از بال کبوتر وقت پروازش

بر آن در شب ز غوغای سگان بودم به این خوشدل

که در بزمش چو غیری خنده زد نشنیدم آوازش

به ظاهر از لبش خوردم فریب خنده، زین غافل

که پنهان خون مردم می‌خورد چشم فسون‌سازش

 

تصویر نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها