قالب وردپرس بیتستان پرنده فناوری
خانه / حکایت و ضرب المثل / حکایت / شب عید است و یار از من چغندر پخته می خواهد

شب عید است و یار از من چغندر پخته می خواهد

اورنگ زیب میرزا- پنجاه و هفتمین پسر فتحعلیشاه قاجار – جوانی هرزه و بیکار بود.در کوچه بازارهای تهران به دنبال زن ها و دختران جوان راه می افتاد،چون که دهانش زیپ نداشت و پاهایش زنجیر،آن ها را به هرزگی واداشته بود.این شاهزاده،نوکری داشت که به ” آقا روباه ” معروف بود.این آقا روباه از اوباش و قماربازان تهران بود و همیشه با شاهزاده در گشت و گذار بود.

این شاهزاده طبعی موزون داشت و خود را در جرگه ی شاعران قلمداد می کرد.

شاهزاده بر طبق عادت در یکی از شب های جمعه ی سال نو،در نزدیکی امامزاده یحیی تهران سر به سر زنی می گذارد.زن جوان وقتی خود را در جمع زنان بازیچه ی حرف های شاهزاده می بیند برای مقابله به مثل – با آگاهی قبلی اش که جناب شاهزاده همیشه بی پول است – از شاهزاده تقاضای خرید لبوی داغ می کند،تا با این تقاضا،او را در بین همگان شرمنده کند.

شاهزاده جیب هایش را جست و جو می کند و چون که طبق معمول پولی در آن نمی بیند از آقا روباه تقاضای پول می کند،آقا روباه نیز طبق معمول آه در بساط نداشت!شاهزاده برای فرار از تمسخر زنان که می گفتند:”شازده گدا را ببین!”بلافاصله به بدیهه سرایی می پردازد و چنین می خواند:

شب عید است و یار از من چغندر پخته می خواهد

گمانش می رسد من گنج قارون زیر سر دارم

این شاهزاده سرانجام در سن ۳۸ سالگی بر اثر بیماری وبا درگذشت.


 واژگان کلیدی : حکایتی درباره ی اورنگ زیب میرزا فرزند فتحعلی شاه قاجار،یک حکایت از شاهزاده ی قاجاری،داستانی جالب و زیبا از بدیهه سرایی شاهزاده،حاضرجوابی شاهزاده قجری،پسر فتحعلیشاه قاجار،فرزند فتحعلیشاه قاجار،اورنگ زیب میرزا که بود؟،اورنگ زیب میرزا کیست،درباره ی ولگردی های اورنگ زیب میرزای قاجار.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

*

code