
رهی معیری – ترانه ها و نغمه ها
بهار عاشق ( اصفهان )
شماره 41
تصنیف آهنگ : روح الله خالقی
بند اول
برده صبرم از دل چشم مستی
ماه ساغر نوشی می پرستي
در میان خوبان فتنه جویی
در شکار دلها چیره دستی
شب با چهره ی او مه جلوه گر نیست
چون روی لطیفش گلبرگ تر نیست
با نگاه گرم او باده را اثر نیست
مست عشق رویش را از جهان خبر نیست
از جهان هستی
ما و عشق و مستی
تازه شد بهار عاشق از جمال گل عذارش
وان که نوگلی ندارد، چون خزان بود بهارش
بند دوم
طره ی مشکینی، برده هوشم
وز لب نوشینی، باده نوشم
او ز تیر مژگان، جان ستاند
من به راه جانان، جان فروشم
چون آن آتشین لب، می در سبو نیست
گل با آن لطافت، هم رنگ او نیست
مدعی ز عشق من کرده گفت و گویی
من به آن بتم عاشق، جای گفت و گو نیست
نغمه برکشیده بلبل، لاله خفته در کنارش
وان که نوگلی ندارد چون خزان بود بهارش